Oku Defter 6 Hasta hikâyesine dönmek Beyit 1381

M6:1381 — اینچ گفتم از غلطهات ای عزیز / هم برین بشنو دم عطار نیز

اینچ گفتم از غلطهات ای عزیزهم برین بشنو دم عطار نیز
✦ Bu beyti Türkçe dilinde oluştur

M6:1381

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — kaydedilmiş Mesnevi derslerinden

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آنچه از خطاهایت گفتم، ای عزیز، بر همین پایه سخن عطار را نیز بشنو. معنا: مولانا در اینجا به خواننده می‌گوید که برای درک خطاهای ادراکی انسان، حکایت عطار را که در ادامه می‌آید، بشنود.

شرح

ما در اینجا به بیتی می‌رسیم که به وضوح، ارجاعی است به یک داستان عمیق و آموزنده از عطار نیشابوری. مولانا، پس از آنکه از غلط‌های ادراکی انسان سخن گفته است – اینکه چگونه ما نعمت را نقمت و نقمت را نعمت می‌بینیم، هستی را عدم و عدم را هستی می‌پنداریم، یا سود را زیان و زیان را سود می‌شماریم – اکنون به سراغ «دم عطار» می‌رود.

این تعبیر «دم عطار» بسیار پرمعناست. سخن عطار صرفاً یک نقل‌قول یا ارجاع خشک تاریخی نیست؛ بلکه «دم» او، یعنی جانِ سخن و روح بیان اوست که مولانا آن را برای شرح مدعای خود فرامی‌خواند. او می‌گوید: «هم برین بشنو دم عطار نیز»، یعنی در تأیید و تبیین همین خطاهای ادراکی بشر که پیش‌تر توضیح دادم، گوش به سخن عطار بسپار.

من پیشتر در باب وارونه‌بینی انسان گفتم که برخی چگونه این دنیا را «چاه» و «زندان» می‌پندارند و از آن می‌گریزند؛ حال آنکه این دنیا «مزرعه آخرت» و «متجر اولیاء الله» است، به تعبیر امیرالمؤمنین علی (ع). کسانی که با این دید به جهان می‌نگرند، درواقع دچار همین غلط‌های ادراکی و وارونه‌بینی هستند که نعمت‌های این مزرعه و تجارت‌خانه را نادیده می‌گیرند. این نگاه افراطی که دنیا را به کلی بی‌ارج و بی‌مقدار می‌انگارد، از نظر من راهزن است و انسان را از بهره‌برداری از ظرفیت‌های والای روح و جسم و عمر خود بازمی‌دارد. مولانا می‌خواهد از طریق داستان عطار، این وارونه‌بینی را به ما نشان دهد.

داستان عطار که مولانا در ابیات بعدی به تفصیل از آن یاد می‌کند، داستان سلطان محمود غزنوی و غلام هندو است. سلطان محمود، که غازیِ جنگجو و مردی بسیار متعصب بود و دوران سلطنتش برای دگراندیشان دورانی تاریک و سیاه محسوب می‌شد، در یکی از فتوحاتش غلامی هندو را به غنیمت می‌آورد. این محمود غزنوی، همان است که فردوسی را به دلیل شیعه بودن بی‌نصیب گذاشت و دربارش محلی برای سرکوب فیلسوفان و معتزلیان بود. او چنان هیبتی داشت که در هند، مادران بچه‌هایشان را با نفرین «الهی گرفتار محمود ارسلان (شیر) شوی» تهدید می‌کردند. این طفل هندو نیز از این نفرین‌ها و از نام محمود غزنوی به شدت می‌لرزید و محمود را موجودی دوزخ‌خو و منشأ کربت و محنت می‌دانست.

اما وقتی همین کودک به نزد سلطان آورده می‌شود، محمود او را بر تخت می‌نشاند و مورد محبت و اکرام قرار می‌دهد. کودک از این اکرام سلطان اشک می‌ریزد و به سلطان می‌گوید که گریه‌اش از این است که پیش‌تر از نام او به شدت می‌ترسیده و او را مصیبت و عذاب می‌پنداشته، در حالی که اکنون کنار او بر تخت زر نشسته و محبت او را می‌بیند. اینجاست که غلط‌بینی آشکار می‌شود: آنچه در خیال کودک، بلای جان و دوزخ‌خویی بود، در واقع اکرام و لطف بی‌شائبه از آب درآمد. این داستان شاهدی بی‌بدیل است بر اینکه ادراک ما از هستی، تا چه حد می‌تواند دچار وارونه‌نمایی شود و آنچه را که موجب گشایش و نجات است، به چشم رنج و هلاکت ببینیم.

نکات کلیدی

  • مولانا سخن عطار را به عنوان شاهدی بر «غلط‌بینی» و وارونه دیدن حقایق انسانی فرامی‌خواند.
  • وارونه‌بینی شامل درک نادرست نعمت از نقمت، سود از زیان، و هستی از عدم است.
  • نگاه افراطی به دنیا به مثابه «چاه» و «زندان» (به جای «مزرعه» و «متجر») نمونه‌ای از همین وارونه‌بینی است که مولانا آن را راهزن می‌داند.
  • داستان سلطان محمود و غلام هندو از عطار، تجسم عینی این واقعیت است که آنچه در ابتدا بلا و عذاب پنداشته می‌شود، می‌تواند عین لطف و اکرام باشد.
  • بیت، بر ضرورت بازبینی و اصلاح ادراکات ما از جهان و روابطمان با آن تأکید دارد.

Sources: d6-s28 · 49:51 d6-s28 · 55:39 d6-s28 · 59:34

به زبانِ تو — Kendi dilin · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.