Oku Defter 6 Bir soru soranın, bir şehrin kenarında oturan bir kuştan başının mı, yoksa kuyruğunun mu daha değerli, aziz, şerefli ve yüce olduğunu sorması ve vaizin, sorana anlayacağı kadar cevap vermesi Beyit 144

M6:144 — در عجوزه چیست که ایشان را نبود‌؟ / که ترا زان نقش‌ها با خود ربود‌؟

در عجوزه چیست که ایشان را نبود‌؟که ترا زان نقش‌ها با خود ربود‌؟
✦ Bu beyti Türkçe dilinde oluştur

M6:144

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — kaydedilmiş Mesnevi derslerinden

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: در آن پیرزن چه بود که در آن نقش‌ها نبود؟ که تو را از آن زیبایی‌های نقاشی‌شده به سوی خود کشاند؟

معنا: مولانا می‌پرسد که چرا انسان، با وجود توانایی‌ها و زیبایی‌های ظاهری، خود را با یک پیرزن ضعیف مقایسه می‌کند، اما با نقاشی‌های بی‌جانِ زیبارویانِ روی دیوار نه. این بیت به این نکته اشاره دارد که ارزش مقایسه و تعامل، نه در ظاهر بلکه در وجود عقل و جان است.

شرح

مولانا در این ابیات، یکی از ژرف‌ترین نکات هستی‌شناسانه و معرفت‌شناسانه را می‌شکافد و برتری «جان» بر «صورت» را به شیوه‌ای بدیع بیان می‌کند. او این پرسش اساسی را مطرح می‌کند که چرا انسان، با وجود آن همه فخر و کرامت که خدایش بدان بخشیده، در قیاس خود با پدیده‌های عالم، گزینشی چنان عجیب دارد؟

او با مثالی ملموس از دوران خود آغاز می‌کند: در گرمابه‌ها و حمام‌های عمومی، نقش‌ها و تصویرهایی از زیبارویان و پهلوانان کشیده می‌شد. انسان هرگز در برابر نقش یک زیبای حور‌گون نمی‌ایستد تا خود را با آن بسنجد، هرگز نمی‌گوید: «ببین من از تو زیباترم!» چرا؟ پاسخ روشن است: آن نقش، بی‌جان است، فاقد عقل و حس و درک و تدبیر. یک صورت صرف است، در آن هیچ جنبشی نیست، هیچ حیاتی ندارد که شایسته قیاس باشد.

اما مولانا در ادامه می‌پرسد که همین انسان از کنار آن نقش‌های دل‌فریب می‌گذرد و جلوه می‌آید «با عجوز نیم‌کور». یعنی در برابر یک پیرزن سالخورده که حتی بینایی کاملی ندارد، خود را عرضه می‌کند و چه بسا با غرور می‌گوید: «من از تو جوان‌ترم، تواناترم، زیباترم.» اینجاست که مولانا سؤال کلیدی این بیت را مطرح می‌کند: «در عجوزه چیست که ایشان را نبود؟ که تو را زان نقش‌ها با خود ربود؟» چه خصوصیتی در این پیرزن است که در آن نقش‌ها نیست، و همین خاصیت است که تو را به قیاس و تعامل با او وامی‌دارد؟

پاسخ مولانا قاطع است و پرده از حقیقت «جان» برمی‌دارد: «عقل و حس و درک و تدبیر است و جان.» اینها همان عناصری هستند که در آن پیرزن، با وجود ضعف جسمانی، حاضرند و به او شأنیت قیاس و آمیزش می‌بخشند. این اصل بنیادی مثنوی است که «جان اصل است و بدن فرع». صورت‌ها در عالَم، همچون کف روی دریا هستند؛ اگر اهل حقیقت باشی، باید از کف بگذری و به آب برسی.

این بیت، در واقع، تمثیلی است برای کل آفرینش. خداوند به آدمی «کرمنا» گفته، نه به آسمان‌ها و ستارگان. آدمی «پرغمان» است، با درد زاده شده، و همین غم، نشانه‌ای از عمق و آگاهی اوست. فرشتگان درد را نمی‌فهمند، این انسان است که این مرتبه را دارد. پس، قیاس میان انسان و کیهان، قیاسی «مع‌الفارقه» است، زیرا کیهان فاقد «جان» به معنایی است که مولانا از آن مراد می‌کند. تنها «جان» است که با «جان» قیاس می‌شود، و تنها «شاه» است که با «شاه» سخن می‌گوید. این همان بینش است که انسان را به «خویشتن‌شناسی» فرا می‌خواند، چرا که «جان» همان «آگاهی» است و هرکس آگاه‌تر است، «با جان‌تر» است. اگر صورت حمام نیز جان می‌گرفت و جنبش می‌کرد، آنگاه قابل قیاس با انسان می‌شد، اما تا زمانی که صرفاً نقشی بی‌جان است، ارزش قیاس ندارد.

نکات کلیدی

  • جوهر انسان در «جان» اوست، نه در «صورت» و ظاهر جسمانی.
  • مقایسه و تعامل حقیقی تنها میان موجودات صاحب «جان» میسر است؛ «جان» با «جان» سخن می‌گوید.
  • عقل، حس، درک، تدبیر و آگاهی نشانه‌های حضور «جان» هستند، حتی در ضعف جسمانی.
  • این جهان پر از صورت‌های بی‌جان است؛ خردورز کسی است که از صورت بگذرد و به حقیقت جان و معنا برسد.
  • کرامت انسانی از قابلیت «آگاهی» او سرچشمه می‌گیرد و همین او را برتر از موجودات بی‌جان می‌کند.

Sources: d6-s04 · 00:36:08 d6-s04 · 00:38:58 d6-s04 · 00:41:42 s10 [01:00:21]

به زبانِ تو — Kendi dilin · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.