Oku Defter 6 Hûd aleyhisselam'ın rüzgarın inişi sırasında ümmetinin müminlerini kurtarmadaki mucizesi Beyit 2215

M6:2215 — این نبود و او نبود و آن نبود / آنک او ترس آفرید اینها نمود

این نبود و او نبود و آن نبودآنک او ترس آفرید اینها نمود
✦ Bu beyti Türkçe dilinde oluştur

M6:2215

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — kaydedilmiş Mesnevi derslerinden

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: این نبود و آن نبود و آن دیگر هم نبود؛ آن کسی که ترس را آفرید، اینها را پدیدار ساخت. معنا: این بیت می‌گوید که ریشه‌های ظاهری و محسوس ترس‌های ما، علت‌های حقیقی نیستند. آن‌ها صرفاً نمودها و جلوه‌هایی از یک منشأ عمیق‌تر و متعالی‌تر هستند که خود پدیدآورندهٔ ترس است.

شرح

من در این بیت، اوج نگاه مولانا را به ریشه‌های هستی و شناخت می‌بینم. در ادامهٔ داستان آن مرد کور که ابتدا ضربه‌ای را از شتر می‌پندارد و سپس آن را سنگی از بام یا طنینی از گنبد می‌انگارد، مولانا با قاطعیت می‌فرماید: «این نبود و او نبود و آن نبود». یعنی این علل ظاهری و مادی که ما برای حوادث و ترس‌هایمان برمی‌شماریم، همگی فرع‌اند، نه اصل. ریشه‌ی حقیقی جای دیگری است، جایی که دست عقل جزئی و تجربهٔ حسی از آن کوتاه است.

«آنک او ترس آفرید، اینها نمود». این جمله کلید فهمِ هستی‌شناسی مولانا در باب ترس و علل آن است. او می‌گوید تمام این نمودهای ترس و علت‌های ظاهری آن، تنها جلوه‌هایی هستند از آن ذات یگانه که خود ترس را آفریده است. این یک اعلامیهٔ کوبنده علیه نگاه طبیعت‌گرایان و ماتریالیست‌هاست که علل را صرفاً در جهان ماده و در دایرهٔ علل فاعلی محصور می‌کنند و از علت غایی و نهایی غافل می‌مانند. مولانا فراتر می‌رود؛ او به ما می‌گوید که ترس، همچون هر پدیده‌ی دیگری، مخلوق اوست.

در اینجا مولانا نقدی عمیق بر کسانی وارد می‌کند که ترس‌ها را صرفاً "وهم" می‌خوانند و بی‌اساس می‌پندارند. او با تحقیر، این فیلسوفان را «حکیمک» می‌نامد و می‌گوید: «فهم کج کرده‌ست او این درس را / هیچ وهمی بی‌حقیقت کی بود؟» حتی وهم و خیال نیز از عدم نمی‌آیند. هر وهمی، هر خیالِ باطلی، حتی هر دروغی، باید ریشه‌ای در حقیقت داشته باشد تا بتواند پدیدار شود. همان‌گونه که سکهٔ تقلبی نشان از وجود سکهٔ حقیقی دارد، دروغ نیز تنها در سایهٔ راست معنی می‌یابد: «در دو عالم هر دروغ از راست خاست». پس ترس، حتی اگر در ابتدا واکنشی وهمی به نظر آید، ریشه‌ای واقعی دارد که همان آفریدگار ترس است.

من این را همان نگاهی می‌دانم که مولانا را در کنار کانت قرار می‌دهد؛ هر دو به نقصان و محدودیت عقل در حل مسائل غایی پی بردند. کانت انقلاب کوپرنیکی در فلسفه کرد و بنای نوینی ساخت. اما مولانا، فیلسوف نبود؛ او "معمار فلسفی" نبود. او به جای ساختن بنایی فلسفی، راه دیگری را نشان می‌دهد. او می‌گوید که سرگرم شدن به بحث‌های عقلانی و فلسفی، ما را از مقصد نجات و رستگاری دور می‌کند. راه رستگاری در گرو "عشق" است؛ عشقی که به وجودات وحدت می‌بخشد و چشم باطن را به حقایق هستی می‌گشاید. این عشقی است که می‌تواند به ما بگوید انسان مجبر است یا مختار، و سررشتهٔ نهایی علل در کجاست. این راه اوست، راهی که در آن به جای "محو"، به "نحو" می‌پردازیم.

نکات کلیدی

  • علل ظاهری ترس‌ها و وقایع، حجابی بر علت حقیقی و متعالی هستند.
  • آنکه ترس را آفرید، همان منشأ تمام نمودها و جلوه‌های ظاهری ترس است.
  • مولانا طبیعت‌گرایان را به جهت نادیده گرفتن علل غایی نقد می‌کند.
  • حتی وهم و خیال نیز از عدم نمی‌آیند و ریشه‌ای در حقیقت دارند؛ هر دروغ از راست خاسته است.
  • برای مولانا، عقل در حل مسائل غایی محدود است و راه رستگاری از طریق عشق و کشف باطن است، نه بحث فلسفی.

Sources: d6-s51 · 44:37 d6-s51 · 47:35 d6-s51 · 57:53

به زبانِ تو — Kendi dilin · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.