Oku Defter 6 İhtiyar fitnesinden ve ihtiyar sebeplerinin fitnesinden Allah'a sığınmak ve münacatta bulunmak. Zira gökler ve yerler ihtiyar ve ihtiyar sebeplerinden şikayet edip korktular. İnsan yaratılışı ise kendi ihtiyarını ve ihtiyar sebeplerini talep etmeye meyilli oldu. Tıpkı hasta olan kişinin kendi ihtiyarını az görmesi, sıhhat istemesi gibi, zira sıhhat ihtiyar sebebidir ki ihtiyarını artırsın. Ve makam ister ki ihtiyarını artırsın. Ve geçmiş ümmetlerde Allah'ın kahır indiği yerler, aşırı ihtiyar ve ihtiyar sebepleri olmuştur. Hiç kimse fakir bir Firavun görmemiştir Beyit 229

M6:229 — لیس للجن و لا للانس ان / ینفذوا من حبس اقطار الزمن

لیس للجن و لا للانس انینفذوا من حبس اقطار الزمن
✦ Bu beyti Türkçe dilinde oluştur

M6:229

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — kaydedilmiş Mesnevi derslerinden

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: هیچ جن و انسی را یارای آن نیست که از زندان کرانه‌های زمان بگذرند (و بگریزند). معنا: این بیت بیان می‌دارد که نه جنیان و نه آدمیان را توانایی گریز از حصار زمان نیست؛ زمان زندانی است که همه در آن محصورند و هر کوششی برای فرار از آن، بیهوده است مگر با قدرتی قدسی و هدایتی الهی.

شرح

مولانا، با ارجاعی صریح به آیهٔ ۳۳ سورهٔ رحمن قرآن کریم – «قُلْ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانْفُذُوا لَا تَنْفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ» – این حقیقت را در قلمرو زمان تکرار می‌کند. همان‌طور که امکان گریز از حدود مکانیِ آسمان‌ها و زمین برای جن و انس جز با «سلطانی» الهی ناممکن است، رهایی از «حبس اقطار الزمن» نیز بی‌اتکا به قدرتی ماورایی میسر نخواهد بود.

این بیت در بستر یک تحلیل عمیق روان‌شناختی از سرشت آدمی قرار می‌گیرد که مولانا پیش از آن طرح کرده است. به گمان من، مولانا در اینجا یکی از ژرف‌ترین روانکاوی‌های خود را عرضه می‌کند: آدمیان جملگی از «اختیار» و «هستِ خود» می‌گریزند. چرا؟ چون به‌خوبی دریافته‌اند که «هستی فخ است»، یعنی دام و زندانی است که آن‌ها را در بر گرفته است. فکر و ذکر اختیاری، یعنی همان خودآگاهی و هوشیاری نسبت به خویشتن و مسئولیت‌های ناشی از آن، «دوزخ»ی است که جان آدمی را می‌آزارد. این فرار از «خودی» به «بی‌خودی» به شیوه‌های گوناگون رخ می‌دهد؛ از جمله «مستی» (با خمر یا زمر) یا «شغل» (مشغول کردن خود به کار و دغدغه‌های بی‌حاصل).

این همان اضطراب بنیادین وجودی است که فیلسوفان و روانکاوان معاصر نیز بدان پرداخته‌اند، اما مولانا در اینجا به ریشه‌های آن می‌پردازد. اضطراب‌هایی چون اضطراب مرگ، تنهایی، بی‌معنایی زندگی، و به‌ویژه اضطراب آزادی و مسئولیت ناشی از اختیار، انسان را بر آن می‌دارد که به نحوی خود را در غفلت فرو بَرَد. این بیت به‌روشنی اعلام می‌کند که این گریزها، گریزهای موقتی و سطحی‌اند. کسی نمی‌تواند از زندان زمان بگریزد، یعنی از حقیقت وجودی خود که در گرو زمان و مسئولیت‌های آن است، فرار کند. مستی و مشغله همچون توهمی‌ است که زندان‌بان را موقتاً فراموش کند، اما در و دیوار زندان پابرجا می‌ماند. این‌ها راه‌حل نیستند؛ به تعبیر خود مولانا، «این مشغله‌ها عین بیکاری است.»

پس، راه نجات نه در گریز از هوشیاری، بلکه در یافتن «سلطان» و قدرتی است که انسان را از این حبس زمان – و اضطرابات ناشی از آن – به حقیقتی والاتر رهنمون سازد. این قدرت نه از جنس مادی است و نه محصول تلاش‌های صرفاً بشری برای فریب خود؛ بلکه هدایتی است الهی و عرفانی که مولانا در ادامهٔ مثنوی به تفصیل آن را شرح می‌دهد.

نکات کلیدی

  • رهایی از بند زمان، جز با قدرت و هدایتی قدسی ممکن نیست؛ تلاشی که صرفاً بشری باشد، به جایی نمی‌رسد.
  • مولانا اضطراب‌های وجودی انسان (مرگ، تنهایی، پوچی، مسئولیت) را درک می‌کند و گریز از اختیار و هوشیاری را پاسخ آدمیان به این اضطراب‌ها می‌داند.
  • مستی (معنوی یا مادی) و مشغولیت‌های دنیوی، راه‌حل‌های واقعی برای فرار از «حبس زمان» نیستند و تنها به فراموشی موقت می‌انجامند.
  • این بیت، بر گرفته از آیات قرآن، بر حتمیت محدودیت‌های هستیِ این‌جهانی تأکید می‌کند و ضرورت رویکردی فرامادی را برای رهایی نشان می‌دهد.

Sources: d6-s07 · 23:45:00 d6-s07 · 29:55:00

به زبانِ تو — Kendi dilin · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.