Oku Defter 6 Üç yolcunun hikayesi: Müslüman, Hristiyan ve Yahudi. Bir konakta yiyecek bulmaları, Hristiyan ve Yahudinin tok olmaları ve "Bu yiyeceği yarına bırakalım" demeleri. Müslümanın oruçlu olması ve aç kalması, çünkü o, sayıca azınlıkta idi. Beyit 2385

M6:2385 — پر گشاید هر دمی با اشک و آه / لیک پریدن ندارد روی و راه

پر گشاید هر دمی با اشک و آهلیک پریدن ندارد روی و راه
✦ Bu beyti Türkçe dilinde oluştur

M6:2385

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — kaydedilmiş Mesnevi derslerinden

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: هر لحظه با اشک و آه بال می‌گشاید و اشتیاق پرواز دارد، اما بال‌هایی ندارد که با آن‌ها راهی به سوی پرواز بیابد. معنا: این بیت بیانگر آرزوی عمیق و پرشور روح برای رهایی و بازگشت به اصل خویش است، اما در قفس جسم و جهان مادی، این پرواز ممکن نیست.

شرح

این بیت از آن جمله‌یابی‌هاست که مولانا، حالِ جانِ محبوس را به نیکویی تصویر می‌کند. مرغانِ جان در این قفسِ تن و این کاروان‌سرایِ جهان، ولو به ظاهر در کنار هم باشند و هم‌سفره، اما در درون هر یک، شوقی‌ست به سوی مقصدی خاص و جنسِ خویش. این «اشک و آه» که هر دمی بالِ جان را تر می‌کند، شکایت از بدعهدی زمانه یا ناسازگاری روزگار نیست، بلکه تجلی همان «شوقِ معاد» است که از سرشتِ هر موجودی برمی‌آید. این همان انگیزه‌ی ژرف و ریشه‌ای‌ست که انسان را وامی‌دارد به یادِ اصل خویش بیفتد.

مولانا در این بیت به وضوح نشان می‌دهد که پرواز و رهایی، اگرچه آرزوی بی‌وقفه و همیشگیِ روح است و بال‌هایش برای آن باز می‌شوند، اما تا "راه" باز نشود و "بند" نگسلد، این پروازِ جسمانی امکان‌پذیر نیست. بال‌ها گشوده می‌شوند، اما "روی و راهی" برای برخاستن از این زندانِ موقت وجود ندارد. این ناتوانی، نه از سرِ یأس، بلکه از سرِ درکِ واقعیتِ زمانه‌ی حضور در این دنیاست. جان اسیر قفسی‌ست که شاهِ خرد باید آن را بشکند تا مرغانش بتوانند به سوی مقصدِ اصلی خود پر بگشایند.

اینجاست که تفاوت میان «جدایی» و «تنهایی» روشن می‌شود. جان «جدا» افتاده، و از این جدایی «اشک و آه» سر می‌دهد، اما هرگز «تنها» نیست. زیرا می‌داند که مقصدی هست، معادی هست و اصلی هست که از آن بریده شده و قرار است به آن بازگردد. این اشک و آه، خود نشانه‌ای از آن پیوندِ پنهان است. جانْ شوقِ پرواز دارد، چون مقصد و مبدأ را می‌شناسد. این شوقِ پرواز، خودِ مسیر است و تعیین‌کننده‌ی سرنوشت نهایی؛ چنان‌که مولانا می‌گوید: «ای برادر تو همه اندیشه‌ای / مابقی خود استخوان و ریشه‌ای»، و منظور از اندیشه در اینجا، همان انگیزه و آرمان است. پس «اشک و آه» اینجا نه نشانه ضعف، که نشانه شورِ باطنی و آمادگی برای پروازی است که هنوز میسر نشده است.

نکات کلیدی

  • «اشک و آه» نشانهٔ شوقِ بازگشت به اصل است، نه یأس.
  • روح در قفس جسم می‌ماند، اما پیوسته بال پرواز می‌گشاید.
  • این جهان کاروان‌سرایی‌ست که جان‌ها را موقتاً در کنار هم گرد آورده.
  • پروازِ حقیقی تنها پس از گسستن «بند»های عالم مادی ممکن است.
  • شناختِ مقصد («معاد») است که به «اشک و آه» جهت و معنا می‌بخشد.
  • «جدایی» به معنای دوری از معشوقِ حاضر است، نه «تنهایی» و فقدانِ معشوق.

Sources: d6-s56 · 15:58:00 d6-s56 · 17:33:00 d6-s56 · 00:28:38

به زبانِ تو — Kendi dilin · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.