Oku Defter 6 Deniz sığırının derinliklerden Ka'viyan cevherini çıkarıp geceleyin deniz kenarına koyması, cevherin parlaklığı ve ışıltısı arasında otlaması, tüccarın pusu kurmuş olarak çıkması, sığır cevherden uzaklaştığında tüccarın cevheri çamur ve koyu toprakla örtmesi ve ağaca tırmanması ilh. hikaye ve yakınlaştırma Beyit 2930

M6:2930 — لجم بیند فوق در شاه‌وار / پس ز طین بگریزد او ابلیس‌وار

لجم بیند فوق در شاه‌وارپس ز طین بگریزد او ابلیس‌وار
✦ Bu beyti Türkçe dilinde oluştur

M6:2930

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — kaydedilmiş Mesnevi derslerinden

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: مَردَم لجن را بر فراز آن دُرّ شاهانه می‌بیند، / پس او همچون ابلیس از آن گِل می‌گریزد. معنا: این بیت دربارهٔ شخصی است که تنها ظاهر خاکی و ناچیز را می‌بیند و از دیدن گوهر پنهان در آن باز می‌ماند، درست مانند ابلیس که روح الهی در آدم را ندید.

شرح

بله، بی‌تردید، این بیت یکی از عمیق‌ترین تذکرهای مولاناست دربارهٔ فریب ظاهر و لزوم بصیرت باطنی. قصهٔ گاو بحری یا گاو عنبر که مولانا در اینجا نقل می‌کند، تمثیلی است روشنگر. این گاو عظیم دریایی، گوهرِ گران‌بهای کاویان را از اعماق دریا به ساحل می‌آورد. این گوهر، شب‌چراغی است که فضای اطراف را روشن می‌کند و گاو در پرتو آن می‌چرد. اما بازرگانی که در کمین است، وقتی گاو کمی دور می‌شود، آن گوهر شاهانه را با لجن و گل می‌پوشاند تا از تاراج و گزند در امان بماند یا آن را پنهان کند و بعد خود بر درخت پنهان می‌شود. گاو که بازمی‌گردد و بر سر جای گوهر می‌رسد، جز لجن و گل نمی‌بیند. گوهری را که خود از عمق آورده، در پس این حجاب خاکی نمی‌شناسد و ابلیس‌وار از آن گِل می‌گریزد. اینجاست که مولانا با قاطعیت می‌فرماید: «لجم بیند فوق در شاهوار / پس ز طین بگریزد او ابلیس‌وار»؛ او لجن را بر فراز دُرّ می‌بیند و مانند ابلیس از آن گِل می‌گریزد، چرا که باطن آن گل را درنمی‌یابد. همین خطای مهلک را ابلیس نیز مرتکب شد. وقتی خداوند به او فرمان سجده بر آدم داد، ابلیس تنها گِلِ آدم را دید و از روح الهی که در او دمیده شده بود، غافل ماند. او به زعم خویش گفت: «اَنَا خَیرٌ مِنهُ خَلَقتَنی مِن نارٍ وَ خَلَقتَهُ مِن طینٍ»؛ من از آتشم و او از گِل، پس برتر از اویم و هرگز سجده نخواهم کرد. این همان چشم کوری است که مولانا در جای دیگر می‌فرماید: «ای بسا کس را که صورت راه زد / قصد صورت کرد و بر الله زد». ظاهر را دید و باطن را نیافت. او باطنِ آن گِل را درنیافت و به همین دلیل، از سجده بر آدم بازماند و از درگاه حق رانده شد. مولانا این نکته را بارها تکرار می‌کند که نباید فریب ظاهر را خورد. گاهی گنجی در ویرانه پنهان است، و گاهی ولیّ خدا در جامه‌ای می‌رود که مردم او را نمی‌شناسند. این همان «ملامتی‌گری» است که خود عارف برای حفظ گوهر وجودش از طمع‌ورزی و حسد دیگران، آن را در جامهٔ نامطلوبی می‌پوشاند. «ای بسا زر که سیه‌تابش کنند / تا شود ایمن ز تاراج و گزند». بسیاری از حقایق و بزرگان عالم، خود را در پس پرده‌ای از عیب‌نمایی یا بی‌ادبی یا گِل‌آلودگی پنهان می‌کنند تا تنها کسانی که چشم بصیرت دارند، بتوانند آن‌ها را دریابند. پس، این بیت هم هشداری است برای ما که در قضاوت‌هایمان اسیر ظاهر نشویم و هم یادآور این حقیقت که خداوند خود نیز گاهی گوهرهای خود را در گِل پنهان می‌کند تا تنها اهل دل، که تجار حقیقت‌اند و نه هر گل‌کاوی، آن‌ها را بشناسند.

نکات کلیدی

  • ظاهر‌بینان از درک حقیقت باز می‌مانند؛ همانند ابلیس که گوهر آدم را ندید.
  • گوهر وجود انسان در پس حجابی از گِل پنهان است و تنها اهل بصیرت آن را می‌شناسند.
  • گاه خداوند حقایق گران‌بها را در پوشش‌های ناچیز و نامطلوب پنهان می‌کند.
  • حکمت الهی در پنهان داشتن گنج‌ها در ویرانه‌ها یا پوشاندن زر با سیاهی نهفته است.

Sources: d6-s66 · 00:58:01 d6-s66 · 00:64:52

به زبانِ تو — Kendi dilin · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.