Oku Defter 6 Şaşı bir kişinin misali: Kaş Ömer adında o garip şehirli, bu yüzden bir dükkandan diğer dükkana gönderildi, o ise tüm dükkanın aynı olduğunu anlamadı, yani bu anlamda ki "Ömer'e ekmek satmazlar". "Burada telafi ederim, ben yanıldım, adım Ömer değil. Eğer bu dükkanda tövbe eder ve telafi edersem, bu şehrin tüm dükkanlarından ekmek bulurum. Eğer telafi etmeden böylece Ömer adında kalırsam, bu dükkandan geçerim, mahrum kalırım ve şaşıyımdır ve bu dükkanları birbirinden ayrı sanmışımdır." Beyit 3243

M6:3243 — اندرین جو آنچ بر بالاست هست / خواه بالا خواه در وی دار دست

اندرین جو آنچ بر بالاست هستخواه بالا خواه در وی دار دست
✦ Bu beyti Türkçe dilinde oluştur

M6:3243

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — kaydedilmiş Mesnevi derslerinden

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: در این جویبار، آنچه در حقیقت والاست، همین‌جا موجود است. چه آن را در بالا بجویی و چه دست در همین جوی درازی، به آن می‌رسی. معنا: این بیت بیان می‌کند که حقیقت والای هستی در همین عالم مادی نیز حاضر است و برای دست یافتن به آن، می‌توان هم به سرچشمه نگریست و هم در همین مظاهر دنیوی به جستجو و عمل پرداخت.

شرح

این بیت، بی‌گمان، از کلیدی‌ترین تعالیم مثنوی در باب وحدت و حضور حقیقت در کثرات است. مولانا در اینجا با زبانی تمثیلی و عمیق، غایت‌شناسی عارفانه را در تقابل با نگاه ظاهر‌بینانه به عالم طرح می‌کند. «این جو» یا جویبار، بی‌شک تمثیلی است از عالم طبیعت و کثرات محسوس. غالب مردمان، جهان را همچون جویی می‌بینند که تصاویر اشیا در آن منعکس گشته‌اند؛ آب را آب می‌بینند و عکس سیب را عکس. اما مولانا اینجا ما را به «دیده‌ی شهشناس» فرا می‌خواند.

همان‌گونه که در حکایت مرد عمرنام در شهر کاشان دیدیم، انسان «احول» یا دوبین، تعدد و کثرت را اصیل می‌پندارد. او در شهر کاشان، مغازه‌های متعدد را می‌بیند که هر یک جدای از دیگری است و وقتی از یکی رانده شد، به امید یافتن نان به دیگری پناه می‌برد. اما سالک واصل، که دیده‌ی «نااحول» دارد، می‌فهمد که «همه دکان یکی‌ست در این معنا». همه کثرات، ظاهری از یک وحدت‌اند و «گویا یک فروشنده بیشتر در این شهر نیست». اگر دیده‌ی توحیدی نداشته باشی، از همه محروم می‌مانی. این همان نکته‌ی مرکزی بیت است.

«آنچ بر بالاست هست»، یعنی آن حقیقت علوی، آن اصل بی‌صورتی که این جهان باصورت از آن سرچشمه گرفته، غایب نیست. حضور دارد، همین‌جا، در همین کثرات، در همین «جو». مسئله، «دیدن» است. مولانا در ادامه این سخن می‌آورد که: «اندر این جو غنچه دیدی یا شجر / همچو هر جو تو خیالش زن مبر». یعنی اگر در این جویبار خلقت، غنچه‌ای یا درختی را دیدی، فکر نکن که این صرفاً عکس یا خیال است؛ مانند عکس سایر جویبارها. نه! این خودِ واقعیت است. این همان سرشت حقیقی اشیاست که در این جهان ظاهر گشته است.

تمثیل بلقیس و سلیمان در قرآن، دقیقا همین نکته را روشن می‌کند: بلقیس در کاخ سلیمان، کف آبگینه را آب پنداشت و دامن خود را بالا زد. او ظاهر را دید و گمان کرد با آبی خیالی روبروست. اما سلیمان به او گفت: «صرح ممرد من قواریر»، این آب نیست، بلکه شیشه‌ای صیقلی است. آنچه ظاهرش آب بود، باطنش حقیقتی سخت و مادی بود. مولانا می‌گوید: «پس به معنی باغ باشد این نه آب / پس مشو عریان چو بلقیس از حباب». این آبِ ظاهر، در حقیقت باغ است، یعنی منشأ حیات و میوه‌بخشی است. پس گول ظاهر را نباید خورد و نباید آن را صرفاً حباب و خیال پنداشت و بر اساس آن عمل کرد.

بنابراین، «آنچ بر بالاست هست» یک بیان قاطع از حضورِ حقیقت در تجلیات عالم است. و اما نیم‌بیت دوم: «خواه بالا خواه در وی دار دست» راه را نشان می‌دهد. اگر حقیقتِ بالا را می‌جویی، می‌توانی مستقیماً به سمت سرچشمه و اصل بی‌صورتی عروج کنی، یا می‌توانی در همین «جو» (عالم طبیعت) دست درازی. «دست دراز کردن» در اینجا نه به معنای منفعلانه تماشا کردن، که به معنای فعالانه درگیر شدن، تجربه کردن، و با بصیرت عارفانه در مظاهر هستی کاویدن است. با این دید، «عکس می‌بینی، سبد پر می‌شود». یعنی آنچه به ظاهر عکس می‌آمد، با دید توحیدی، بدل به واقعیت و میوه‌ای محسوس می‌شود؛ چون از ابتدا هم حقیقت بود، ولی چشم ما «احول» می‌دید. این همان تبدیل خیال به حقیقت است در تجربه عارفانه که مولانا بارها بر آن تأکید دارد: تجربه‌های عارفانه که به نظر دیگران خیال می‌آید، خود واقعیت است که صورت خیال پیدا کرده است، زیرا وجود، مراتب دارد و صورت‌های مختلف به خود می‌گیرد. عارف آن است که شاه را در هر لباس شناسد.

نکات کلیدی

  • حقیقت عالی و متعالی، در همین عالم کثرات و طبیعت حضور کامل دارد.
  • عارف برای رسیدن به حقیقت، نه تنها می‌تواند به سرچشمه نگرد، بلکه می‌تواند در همین مظاهر مادی نیز به جستجو و تجربه بپردازد.
  • بصیرت «نااحول» (یکتا بین) حقیقت را در ظاهر می‌بیند، در حالی که دیده‌ی «احول» (دوگانه بین) آن را صرفاً عکس و خیال می‌پندارد.
  • جهان طبیعت، به مثابه یک «جو» یا «باغ»، حاوی واقعیت‌های اصیل است، نه صرفاً تصاویر منعکس‌شده.

Sources: d6-s72 · 00:40:55 d6-s72 · 00:45:13

به زبانِ تو — Kendi dilin · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.