Dîvân-ı Şems› Gazel 1128› Beyit 4 ← önceki · sonraki →
Dîvân-ı Şems · غزل شمارهٔ ۱۱۲۸
- زانک تو در سردسیر داشتهای رخت خشک خشک لب و چشم تر بودهای از خشک و تر
G1128:4
Kendi dilin
Dilinizde henüz bir çeviri yok — bütün gazel için tek seferde yapılır:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Bu beytin şerhi
Henüz yazılmadı — bu beytin gazeli içindeki yakın okuması:
Gazelin tamamı ↗
- 1 بر سر ره دیدمش تیزروان چون قمر·گفتم بهر خدا یک دمه آهسته تر
- 2 یک دم ای ماه وش اسب و عنان را بکش·ای تو چو خورشید و خور سایه ز ما زو مبر
- 3 گفت منم آفتاب نیست تو را تاب تاب·زانک ز یک تاب من از تو نماند اثر
- 4 زانک تو در سردسیر داشتهای رخت خشک·خشک لب و چشم تر بودهای از خشک و تر
- 5 برج من آن سوترست دور ز خشک و ترست·نیک عجب گوهرست نیک پر از شور و شر
- 6 از پس چندین حجاب چاک زدستی تو جیب·از پس پرده تو را یاوه شده پا و سر
- 7 جانب تبریز تاز جانب شمع طراز·شمس حق سرفراز تا شودت زیب و فر
ganjoor: sh1128 · public domain