Dîvân-ı Şems› Gazel 1340› Beyit 7 ← önceki · sonraki →
Dîvân-ı Şems · غزل شمارهٔ ۱۳۴۰
- سر رشته صبوری را ببین بگذار کوری را ببین تو حسن حوری را صبوری نبودت مشکل
G1340:7
Kendi dilin
Dilinizde henüz bir çeviri yok — bütün gazel için tek seferde yapılır:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Bu beytin şerhi
Henüz yazılmadı — bu beytin gazeli içindeki yakın okuması:
Gazelin tamamı ↗
- 1 هر آن کو صبر کرد ای دل ز شهوتها در این منزل·عوض دیدست او حاصل به جان زان سوی آب و گل
- 2 چو شخصی کو دو زن دارد یکی را دل شکن دارد·بدان دیگر وطن دارد که او خوشتر بدش در دل
- 3 تو گویی کاین بدین خوبی زهی صبر وی ایوبی·وزین غبن اندر آشوبی که این کاریست بیطایل
- 4 و او گوید ز سرمستی که آن را تو بدیدستی·که آن علوست و تو پستی که تو نقصی و آن کامل
- 5 بدو گر باز رو آرد و تخم دوستی کارد·حجابی آن دگر دارد کز این سو راند او محمل
- 6 چو باز آن خوب کم نازد و با این شخص درسازد·دگربار او نپردازد از این سون رخت دل حاصل
- 7 سر رشته صبوری را ببین بگذار کوری را·ببین تو حسن حوری را صبوری نبودت مشکل
- 8 همه کدیه از این حضرت به سجده و وقفه و رکعت·برای دید این لذت کز او شهوت شود حامل
- 9 بفرما صبر یاران را به پندی حرص داران را·بمشنو نفس زاران را مباش از دست حرص آکل
- 10 کسی را چون دهی پندی شود حرص تو را بندی·صبوری گرددت قندی پی آجل در این عاجل
- 11 ز بیچون بین که چونها شد ز بیسون بین که سونها شد·ز حلمی بین که خونها شد ز حقی چند گون باطل
- 12 حروف تخته کانی بدین تأویل میخوانی·خلاصه صبر میدانی بر آن تأویل شو عامل
- 13 صبوری کن مکن تیزی ز شمس الدین تبریزی·بشر خسپی ملک خیزی که او شاهیست بس مفضل
ganjoor: sh1340 · public domain