Dîvân-ı Şems Gazel 15 Beyit 10 ← önceki · sonraki →

Dîvân-ı Şems · غزل شمارهٔ ۱۵

  1. امروز ای شمع آن کنم بر نور تو جولان کنم بر عشق جان افشان کنم چیزی بده درویش را

G15:10

Kendi dilin

Dilinizde henüz bir çeviri yok — bütün gazel için tek seferde yapılır:

Bu beytin şerhi

Henüz yazılmadı — bu beytin gazeli içindeki yakın okuması:

Gazelin tamamı ↗

  1. 1 ای نوش کرده نیش را بی‌خویش کن باخویش را·باخویش کن بی‌خویش را چیزی بده درویش را
  2. 2 تشریف ده عشاق را پرنور کن آفاق را·بر زهر زن تریاق را چیزی بده درویش را
  3. 3 با روی همچون ماه خود، با لطف مسکین‌خواه خود·ما را تو کن همراه خود‌، چیزی بده درویش را
  4. 4 چون جلوه مه می‌کنی وز عشق آگه می‌کنی·با ما چه همره می‌کنی چیزی بده درویش را
  5. 5 درویش را چه بود نشان؟ جان و زبان درفشان·نی دلق صدپاره کشان‌، چیزی بده درویش را
  6. 6 هم آدم و آن دم توی هم عیسی و مریم توی·هم راز و هم محرم توی چیزی بده درویش را
  7. 7 تلخ از تو شیرین می‌شود کفر از تو چون دین می‌شود·خار از تو نسرین می‌شود چیزی بده درویش را
  8. 8 جان من و جانان من کفر من و ایمان من·سلطان سلطانان من چیزی بده درویش را
  9. 9 ای تن‌پرست بوالحزن در تن مپیچ و جان مکن·منگر به تن بنگر به من چیزی بده درویش را
  10. 10 امروز ای شمع آن کنم بر نور تو جولان کنم·بر عشق جان افشان کنم چیزی بده درویش را
  11. 11 امروز گویم چون کنم یک‌باره دل را خون کنم·وین کار را یک‌سون کنم چیزی بده درویش را
  12. 12 تو عیب ما را کیستی تو مار یا ماهیستی·خود را بگو تو چیستی چیزی بده درویش را
  13. 13 جان را درافکن در عدم زیرا نشاید ای صنم·تو محتشم او محتشم چیزی بده درویش را

ganjoor: sh15 · public domain