Dîvân-ı Şems Gazel 17 Beyit 7 ← önceki · sonraki →

Dîvân-ı Şems · غزل شمارهٔ ۱۷

  1. این قافله بر قافله پویان سوی آن مرحله چون برنمی‌گردد سرت چون دل نمی‌جوشد تو را

G17:7

Kendi dilin

Dilinizde henüz bir çeviri yok — bütün gazel için tek seferde yapılır:

Bu beytin şerhi

Henüz yazılmadı — bu beytin gazeli içindeki yakın okuması:

Gazelin tamamı ↗

  1. 1 آمد ندا از آسمان جان را که بازآ الصلا·جان گفت ای نادی خوش اهلا و سهلا مرحبا
  2. 2 سمعا و طاعه ای ندا هر دم دو صد جانت فدا·یک بار دیگر بانگ زن تا برپرم بر هل اتی
  3. 3 ای نادره مهمان ما بردی قرار از جان ما·آخر کجا می‌خوانیم گفتا برون از جان و جا
  4. 4 از پای این زندانیان بیرون کنم بند گران·بر چرخ بنهم نردبان تا جان برآید بر علا
  5. 5 تو جان جان افزاستی آخر ز شهر ماستی·دل بر غریبی می‌نهی این کی بود شرط وفا
  6. 6 آوارگی نوشت شده خانه فراموشت شده·آن گنده پیر کابلی صد سحر کردت از دغا
  7. 7 این قافله بر قافله پویان سوی آن مرحله·چون برنمی‌گردد سرت چون دل نمی‌جوشد تو را
  8. 8 بانگ شتربان و جرس می‌نشنود از پیش و پس·ای بس رفیق و همنفس آن جا نشسته گوش ما
  9. 9 خلقی نشسته گوش ما مست و خوش و بی‌هوش ما·نعره زنان در گوش ما که سوی شاه آ ای گدا

ganjoor: sh17 · public domain