Dîvân-ı Şems› Gazel 1705› Beyit 9 ← önceki · sonraki →
Dîvân-ı Şems · غزل شمارهٔ ۱۷۰۵
- اشکال گنده پیر ز اشکال شاهدان گر عقل ما نداند در عشق مرتدیم
G1705:9
Kendi dilin
Dilinizde henüz bir çeviri yok — bütün gazel için tek seferde yapılır:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Bu beytin şerhi
Henüz yazılmadı — bu beytin gazeli içindeki yakın okuması:
Gazelin tamamı ↗
- 1 از ما مشو ملول که ما سخت شاهدیم·از رشک و غیرت است که در چادری شدیم
- 2 روزی که افکنیم ز جان چادر بدن·بینی که رشک و حسرت ماهیم و فرقدیم
- 3 رو را بشو و پاک شو از بهر دید ما·ور نی تو دور باش که ما شاهد خودیم
- 4 آن شاهدی نهایم که فردا شود عجوز·ما تا ابد جوان و دلارام و خوش قدیم
- 5 آن چادر ار خلق شد شاهد کهن نشد·فانی است عمر چادر و ما عمر بیحدیم
- 6 چادر چو دید از آدم ابلیس کرد رد·آدم نداش کرد تو ردی نه ما ردیم
- 7 باقی فرشتگان به سجود اندرآمدند·گفتند در سجود که بر شاهدی زدیم
- 8 در زیر چادر است بتی کز صفات او·ما را ز عقل برد و سجود اندرآمدیم
- 9 اشکال گنده پیر ز اشکال شاهدان·گر عقل ما نداند در عشق مرتدیم
- 10 چه جای شاهد است که شیر خداست او·طفلانه دم زدیم که با طفل ابجدیم
- 11 با جوز و با مویز فریبند طفل را·ور نی که ما چه لایق جوزیم و کنجدیم
- 12 در خود و در زره چو نهان شد عجوزهای·گوید که رستم صف پیکار امجدیم
- 13 از کر و فر او همه دانند کو زن است·ما چون غلط کنیم که در نور احمدیم
- 14 مؤمن ممیز است چنین گفت مصطفی·اکنون دهان ببند که بیگفت مرشدیم
- 15 بشنو ز شمس مفخر تبریز باقیش·زیرا تمام قصه از آن شاه نستدیم
ganjoor: sh1705 · public domain