Dîvân-ı Şems› Gazel 1814› Beyit 9 ← önceki · sonraki →
Dîvân-ı Şems · غزل شمارهٔ ۱۸۱۴
- گویم کان لطف تو کو بنده خود را تو بجو کیست که داند جز تو بند و گشای دل من
G1814:9
Kendi dilin
Dilinizde henüz bir çeviri yok — bütün gazel için tek seferde yapılır:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Bu beytin şerhi
Henüz yazılmadı — bu beytin gazeli içindeki yakın okuması:
Gazelin tamamı ↗
- 1 عشق تو آورد قدح پر ز بلای دل من·گفتم می می نخورم گفت برای دل من
- 2 داد می معرفتش با تو بگویم صفتش·تلخ و گوارنده و خوش همچو وفای دل من
- 3 از طرفی روح امین آمد و ما مست چنین·پیش دویدم که ببین کار و کیای دل من
- 4 گفت که ای سر خدا روی به هر کس منما·شکر خدا کرد و ثنا بهر لقای دل من
- 5 گفتم خود آن نشود عشق تو پنهان نشود·چیست که آن پرده شود پیش صفای دل من
- 6 عشق چو خون خواره شود رستم بیچاره شود·کوه احد پاره شود آه چه جای دل من
- 7 شاد دمی کان شه من آید در خرگه من·باز گشاید به کرم بند قبای دل من
- 8 گوید که افسرده شدی بیمن و پژمرده شدی·پیشتر آ تا بزند بر تو هوای دل من
- 9 گویم کان لطف تو کو بنده خود را تو بجو·کیست که داند جز تو بند و گشای دل من
- 10 گوید نی تازه شوی بیحد و اندازه شوی·تازهتر از نرگس و گل پیش صبای دل من
- 11 گویم ای داده دوا لایق هر رنج و عنا·نیست مرا جز تو دوا ای تو دوای دل من
- 12 میوه هر شاخ و شجر هست گوای دل او·روی چو زر اشک چو در هست گوای دل من
ganjoor: sh1814 · public domain