Dîvân-ı Şems Gazel 1950 Beyit 7 ← önceki · sonraki →

Dîvân-ı Şems · غزل شمارهٔ ۱۹۵۰

  1. شعله انافتحنا مشرق و مغرب گرفت قره العین و حیات جان مولاناست این

G1950:7

Kendi dilin

Dilinizde henüz bir çeviri yok — bütün gazel için tek seferde yapılır:

Bu beytin şerhi

Henüz yazılmadı — bu beytin gazeli içindeki yakın okuması:

Gazelin tamamı ↗

  1. 1 بوی آن باغ و بهار و گلبن رعناست این·بوی آن یار جهان آرای جان افزاست این
  2. 2 این چنین بویی کز او اجزای عالم مست شد·از زمین نبود مگر از جانب بالا است این
  3. 3 اختران گویند از بالا که این خورشید چیست·ماهیان گویند در دریا که چه غوغاست این
  4. 4 آفتابش روی‌ها را می کند چون آفتاب·رشک جان ماه سیم افشان خوش سیماست این
  5. 5 بعد چندین سال حسن یوسفی واپس رسید·این چه حسن و خوبی است این حیرت حور است این
  6. 6 این عجب خضری است ساقی گشته از آب حیات·کوه قاف نادر است و نادره عنقاست این
  7. 7 شعله انافتحنا مشرق و مغرب گرفت·قره العین و حیات جان مولاناست این
  8. 8 این چه می پوشی مپوشان ظاهر و مطلق بگو·سنجق نصرالله و اسپاه شاه ماست این
  9. 9 این امان هر دو عالم وین پناه هر دو کون·دستگیر روز سخت و کافل فرداست این
  10. 10 چرخ را چرخی دگر آموخت پرآشوب و شور·این چه عشق است ای خداوند و عجب سوداست این
  11. 11 ای خوش آوازی که آوازت به هر دل می رسد·شرح کن این را که گوهرهای آن دریاست این

ganjoor: sh1950 · public domain