Dîvân-ı Şems› Gazel 1984› Beyit 8 ← önceki · sonraki →
Dîvân-ı Şems · غزل شمارهٔ ۱۹۸۴
- هنر و زر چو فزون شد خطر و خوف کنون شد ملکان را تب لرز است و حریر است نهالین
G1984:8
Kendi dilin
Dilinizde henüz bir çeviri yok — bütün gazel için tek seferde yapılır:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Bu beytin şerhi
Henüz yazılmadı — bu beytin gazeli içindeki yakın okuması:
Gazelin tamamı ↗
- 1 بده آن مرد ترش را قدحی ای شه شیرین·صدقات تو روان است به هر بیوه و مسکین
- 2 صدقات تو لطیف است توان خورد دو صد من·که نداند لب بالا و نجنبد لب زیرین
- 3 هله ای باغ نگویی به چه لب باده کشیدی·مگر اشکوفه بگوید پنهان با گل و نسرین
- 4 چه شراب است کز آن بو گلتر آهوی ناف است·به زمستان نه که دیدی همه را چون سگ گرگین
- 5 هله تا جمع رسیدن بده آن می به کف من·پس من زهره بنوشد قدح از ساعد پروین
- 6 وگر آن مست نهد سر که رباید ز تو ساغر·مده او را تو مرا ده که منم بر در تحسین
- 7 چه کند باده حق را جگر باطل فانی·چه شناسد مه جان را نظر و غمزه عنین
- 8 هنر و زر چو فزون شد خطر و خوف کنون شد·ملکان را تب لرز است و حریر است نهالین
- 9 چو مه توبه درآمد مه توبه شکن آمد·شکنش باد همیشه تو بگو نیز که آمین
ganjoor: sh1984 · public domain