Dîvân-ı Şems Gazel 2042 Beyit 3 ← önceki · sonraki →

Dîvân-ı Şems · غزل شمارهٔ ۲۰۴۲

  1. چون صد هزار دُر در سمع و بصر تو داری یک دامنی از آن دُر در کار کور و کر کن

G2042:3

Kendi dilin

Dilinizde henüz bir çeviri yok — bütün gazel için tek seferde yapılır:

Bu beytin şerhi

Henüz yazılmadı — bu beytin gazeli içindeki yakın okuması:

Gazelin tamamı ↗

  1. 1 ای سنگ دل تو جان را دریای پرگهر کن·ای زلف شب مثالش در نیم شب سحر کن
  2. 2 چنگی که زد دل و جان در عشق بانوا کن·نی‌های بی‌زبان را زان شهد پرشکر کن
  3. 3 چون صد هزار دُر در سمع و بصر تو داری·یک دامنی از آن دُر در کار کور و کر کن
  4. 4 از خون آن جگرها که بوی عشق دارد·از بهر اهل دل را یک قلیهٔ جگر کن
  5. 5 بس شیوه‌ها که کردند جان‌ها و ره نبردند·ای چاره‌ساز جان‌ها یک شیوهٔ دگر کن
  6. 6 مرغان آب و گل را پرها به گل فروشد·ای تو همای دولت پر برفشان سفر کن
  7. 7 چون دیو ره بپیما تا بینی آن پری را·و اندر بر چو سیمش تو کار دل چو زر کن
  8. 8 هر چت اشارت آید چون و چرا رها کن·با خوی تند آن مه زنهار سر به سر کن
  9. 9 پای ملخ که جان است چون مور پیش او بر·در پیش آن سلیمان بر هر رهی حشر کن
  10. 10 آبی است تلخ دریا در زیر گنج گوهر·بگذار آب تلخش تو زیر او زبر کن
  11. 11 ماری است مهره دارد زان سوی زهر در سر·ور ز آنک مهره خواهی از زهر او گذر کن
  12. 12 خواهی درخت طوبی؟ نک شمس حقّ تبریز·خواهی تو عیش باقی؟ در ظلّ آن شجر کن

ganjoor: sh2042 · public domain