Dîvân-ı Şems Gazel 2150 Beyit 1 sonraki →

Dîvân-ı Şems · غزل شمارهٔ ۲۱۵۰

  1. عید نمی‌دهد فرح بی‌نظر هلال تو کوس و دهل نمی‌چخد بی‌شرف دوال تو

G2150:1

Kendi dilin

Dilinizde henüz bir çeviri yok — bütün gazel için tek seferde yapılır:

Bu beytin şerhi

Henüz yazılmadı — bu beytin gazeli içindeki yakın okuması:

Gazelin tamamı ↗

  1. 1 عید نمی‌دهد فرح بی‌نظر هلال تو·کوس و دهل نمی‌چخد بی‌شرف دوال تو
  2. 2 من به تو مایل و توی هر نفسی ملولتر·وه که خجل نمی‌شود میل من از ملال تو
  3. 3 ناز کن ای حیات جان کبر کن و بکش عنان·شمس و قمر دلیل تو شهد و شکر دلال تو
  4. 4 آیت هر ملاحتی ماه تو خواند بر جهان·مایه هر خجستگی ماه تو است و سال تو
  5. 5 آب زلال ملک تو باغ و نهال ملک تو·جز ز زلال صافیت می‌نخورد نهال تو
  6. 6 ملک تو است تخت‌ها باغ و سرا و رخت‌ها·رقص کند درخت‌ها چونک رسد شمال تو
  7. 7 مطبخ توست آسمان مطبخیانت اختران·آتش و آب ملک تو خلق همه عیال تو
  8. 8 عشق کمینه نام تو چرخ کمینه بام تو·رونق آفتاب‌ها از مه بی‌زوال تو
  9. 9 خشک لبند عالمی از لمع سراب تو·لطف سراب این بود تا چه بود زلال تو
  10. 10 ای ز خیال‌های تو گشته خیال عاشقان·خیل خیال این بود تا چه بود جمال تو
  11. 11 وصل کنی درخت را حالت او بدل شود·چون نشود مها بدل جان و دل از وصال تو
  12. 12 زهر بود شکر شود سنگ بود گهر شود·شام بود سحر شود از کرم خصال تو
  13. 13 بس سخن است در دلم بسته‌ام و نمی‌هلم·گوش گشاده‌ام که تا نوش کنم مقال تو

ganjoor: sh2150 · public domain