Dîvân-ı Şems› Gazel 2447› Beyit 8 ← önceki · sonraki →
Dîvân-ı Şems · غزل شمارهٔ ۲۴۴۷
- این حس چون جاسوس ما شد بسته و محبوس ما چون مینبیند اصل را ای کاشکی اعماستی
G2447:8
Kendi dilin
Dilinizde henüz bir çeviri yok — bütün gazel için tek seferde yapılır:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Bu beytin şerhi
Henüz yazılmadı — bu beytin gazeli içindeki yakın okuması:
Gazelin tamamı ↗
- 1 یک ساعت ار دو قبلکی از عقل و جان برخاستی·این عقل ما آدم بدی این نفس ما حَوّاستی
- 2 ور آدم از ایوان دل درنامدی در آب و گل·تدریس با تقدیس او بالاتر از اسماستی
- 3 ور لانسلم گوی ظن اسلمت گفتی چون خلیل·نفس چو سایه سرنگون خورشید سربالاستی
- 4 ور هستی تن لا شدی این نفس سربالا شدی·بعد از تمامی لا شدن در وحدت الاستی
- 5 گر ضعف و سستی نیستی در دیده خفاش تن·بر جای یک خورشید صد خورشید جان افزاستی
- 6 گر نیک و بد نزد خدا یک سان بدی در ابتلا·با جبرئیل ماه رو ابلیس هم سیماستی
- 7 ور رازدارستی بشر پیدا نکردی خیر و شر·هر چه که ناپیداستش بر وی همه پیداستی
- 8 این حس چون جاسوس ما شد بسته و محبوس ما·چون مینبیند اصل را ای کاشکی اعماستی
- 9 بنشسته حس نفس خس نزدیک کاسه چون مگس·گر کاسه نگزیدی مگس در حین مگس عنقاستی
- 10 استارهها چون کاسها مانند زرین طاسها·آراستش بر طامعان ای کاشکی ناراستی
- 11 خاموش باش اندیشه کن کز لامکان آید سخن·با گفت کی پردازیی گر چشم تو آن جاستی
- 12 از شمس تبریزی ببین هر ذره را نور یقین·گر ذوق در گفتن بدی هر ذرهای گویاستی
ganjoor: sh2447 · public domain