Dîvân-ı Şems› Gazel 2468› Beyit 8 ← önceki · sonraki →
Dîvân-ı Şems · غزل شمارهٔ ۲۴۶۸
- عشق چو رهنمون کند روح در او سکون کند سر ز فلک برون کند گوید خوش ولایتی
G2468:8
Kendi dilin
Dilinizde henüz bir çeviri yok — bütün gazel için tek seferde yapılır:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Bu beytin şerhi
Henüz yazılmadı — bu beytin gazeli içindeki yakın okuması:
Gazelin tamamı ↗
- 1 نیست به جز دوام جان ز اهل دلان روایتی·راحتهای عشق را نیست چو عشق غایتی
- 2 شکر شنیدم از همه تا چه خوشند این رمه·هان مپذیر دمدمه ز آنک کند شکایتی
- 3 عشق مه است جمله رو ماه حسد برد بدو·جز که ندای ابشروا این است ورا قرائتی
- 4 هر سحری حلاوتی هر طرفی طراوتی·هر قدمی عجایبی هر نفسی عنایتی
- 5 خوبی جان چو شد ز حد و آن مدد است بر مدد·هست برای چشم بد نیک بلا حمایتی
- 6 پشت فلک ز جست و جو گشته چو عاشقان دوتو·ز آنک جمال حسن هو نادره است و آیتی
- 7 پرتو روی عشق دان آنک به هر سحرگهان·شمس کشید نیزهای صبح فراشت رایتی
- 8 عشق چو رهنمون کند روح در او سکون کند·سر ز فلک برون کند گوید خوش ولایتی
- 9 ایزد گفت عشق را گر نبدی جمال تو·آینه وجود را کی کنمی رعایتی
- 10 گرچه که میوه آخر است ورچه درخت اول است·میوه ز روی مرتبت داشت بر او بدایتی
- 11 چند بود بیان تو بیش مگو به جان تو·هست دل از زبان تو در غم و در نکایتی
- 12 خلوتیان گریخته نقل سکوت ریخته·ز آنک سکوت مست را هست قوی وقایتی
- 13 گرچه نوای بلبلان هست دوای بیدلان·خامش تا دهد تو را عشق جز این جرایتی
ganjoor: sh2468 · public domain