Dîvân-ı Şems› Gazel 2556› Beyit 9 ← önceki · sonraki →
Dîvân-ı Şems · غزل شمارهٔ ۲۵۵۶
- بیا ای عقل کل با من که بردابرد او بینی ورای بحر روحانی بدان شرطی که نگریزی
G2556:9
Kendi dilin
Dilinizde henüz bir çeviri yok — bütün gazel için tek seferde yapılır:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Bu beytin şerhi
Henüz yazılmadı — bu beytin gazeli içindeki yakın okuması:
Gazelin tamamı ↗
- 1 زهی چشم مرا حاصل شده آیین خون ریزی·ز هجران خداوندی شمس الدین تبریزی
- 2 ایا خورشید رخشنده متاب از امر او سر را·که تاریک ابد گردی اگر با او تو بستیزی
- 3 ایا ای ابر گر تو یک نظر از نرگسش یابی·به جای آب آب زندگانی و گهربیزی
- 4 اگر آتش شبی در خواب لطف و حلم او دیدی·گلستانها شدی آتش نکردی ذرهای تیزی
- 5 به هنگامی که هر جانی به جانی جفت میگردند·بفرمودند گر جانی به جان او نیامیزی
- 6 که جان او چنان صاف و لطیف آمد که جانها را·ز روی شرم و لطف او فریضه گشت پرهیزی
- 7 هر آنچ از روح او آید به وهم روحها ناید·که خشتک کی تواند کرد اندر جامه تیریزی
- 8 کسی کاندر جهان از بوش انا لا غیر می گفتهست·گر از جاهش ببردی بو ز حسرت کرده خون ریزی
- 9 بیا ای عقل کل با من که بردابرد او بینی·ورای بحر روحانی بدان شرطی که نگریزی
- 10 از آن بحری گذشتهست او که دلها دل از او یابند·و جانها جان از او گیرند و هر چیزی از او چیزی
- 11 اگر انکار خواهی کرد از عجزی است اندر تو·چه داند قوت حیدر مزاج حیز از حیزی
- 12 علی الله خانه کعبه و فی الله بیت معمورا·گهی که بشنوی تبریز از تعظیم برخیزی
- 13 ایا ای عقل و تمییزی که لاف دیدنش داری·وآنگه باخودی بالله که بیالهام و تمییزی
ganjoor: sh2556 · public domain