Dîvân-ı Şems› Gazel 2567› Beyit 3 ← önceki · sonraki →
Dîvân-ı Şems · غزل شمارهٔ ۲۵۶۷
- گوید که به اجرت ده این خانه مرا چندی هین تا چه کنی سازم از آتشش انباری
G2567:3
Kendi dilin
Dilinizde henüz bir çeviri yok — bütün gazel için tek seferde yapılır:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Bu beytin şerhi
Henüz yazılmadı — bu beytin gazeli içindeki yakın okuması:
Gazelin tamamı ↗
- 1 افتاد دل و جانم در فتنه طراری·سنگینک جنگینک سر بسته چو بیماری
- 2 آید سوی بیخوابی خواهد ز درش آبی·آب چه که میخواهد تا درفکند ناری
- 3 گوید که به اجرت ده این خانه مرا چندی·هین تا چه کنی سازم از آتشش انباری
- 4 گه گوید این عرصه کاین خانه برآوردی·بودهست از آن من تو دانی و دیواری
- 5 دیوار ببر زین جا این عرصه به ما واده·در عرصه جان باشد دیوار تو مرداری
- 6 آن دلبر سروین قد در قصد کسی باشد·در کوی همیگردد چون مشتغل کاری
- 7 ناگه بکند چاهی ناگه بزند راهی·ناگه شنوی آهی از کوچه و بازاری
- 8 جان نقش همیخواند میداند و میراند·چون رخت نمیماند در غارت او باری
- 9 ای شاه شکرخندهای شادی هر زنده·دل کیست تو را بنده جان کیست گرفتاری
- 10 ای ذوق دل از نوشت وی شوق دل از جوشت·پیش آر به من گوشت تا نشنود اغیاری
- 11 از باغ تو جان و تن پر کرده ز گل دامن·آموخت خرامیدن با تو به سمن زاری
- 12 زان گوش همیخارد کاومید چنین دارد·و آن گاه یقین دارد این از کرمت آری
- 13 تا از تو شدم دانا چون چنگ شدم جانا·بشنو هله مولانا زاری چنین زاری
- 14 تا عشق حمیاخد این مهر همیکارد·خامش که دلم دارد بیمشغله گفتاری
ganjoor: sh2567 · public domain