Dîvân-ı Şems› Gazel 2598› Beyit 10 ← önceki
Dîvân-ı Şems · غزل شمارهٔ ۲۵۹۸
- با این همه ای دیده نومید مباش از وی چون ابر بهاری کن در عشق گهرباری
G2598:10
Kendi dilin
Dilinizde henüz bir çeviri yok — bütün gazel için tek seferde yapılır:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Bu beytin şerhi
Henüz yazılmadı — bu beytin gazeli içindeki yakın okuması:
Gazelin tamamı ↗
- 1 ای جان و جهان آخر از روی نکوکاری·یک دم چه زیان دارد گر روی به ما آری
- 2 ای روی تو چون آتش وی بوی تو چون گل خَوش·یا رب که چه رو داری یا رب که چه بو داری
- 3 در پیش دو چشم من پیوسته خیال تو·خوش خواب که میبینم در حالت بیداری
- 4 دل را چو خیال تو بنوازد مسکین دل·در پوست نمیگنجد از لذت دلداری
- 5 قرص قمرت گویم نور بصرت گویم·جان دگرت گویم یا صحت بیماری
- 6 از شرم تو شاخ گل سر پیش درافکنده·وز زاری من بلبل وامانده شد از زاری
- 7 از جمله ببر زیرا آن جا که توی و او·تو نیز نمیگنجی جز او که دهد یاری
- 8 اندر شکم ماهی دم با کی زند یونس·جز او کی بود مونس در نیم شب تاری
- 9 در چشمه سوزن تو خواهی که رود اشتر·ای بسته تو بر اشتر شش تنگ به سرباری
- 10 با این همه ای دیده نومید مباش از وی·چون ابر بهاری کن در عشق گهرباری
ganjoor: sh2598 · public domain