Dîvân-ı Şems› Gazel 2789› Beyit 9 ← önceki · sonraki →
Dîvân-ı Şems · غزل شمارهٔ ۲۷۸۹
- دامن دانش گرفته زیر دندانها ولیک کلبتین عشق نامانده در او دندانهای
G2789:9
Kendi dilin
Dilinizde henüz bir çeviri yok — bütün gazel için tek seferde yapılır:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Bu beytin şerhi
Henüz yazılmadı — bu beytin gazeli içindeki yakın okuması:
Gazelin tamamı ↗
- 1 پیش شمع نور جان دل هست چون پروانهای·در شعاع شمع جانان دل گرفته خانهای
- 2 سرفرازی شیرگیری مست عشقی فتنهای·نزد جانان هوشیاری نزد خود دیوانهای
- 3 خشمشکلی صلحجانی تلخرویی شکری·من بدین خویشی ندیدم در جهان بیگانهای
- 4 با هزاران عقل بینا چون ببیند روی شمع·پر او در پای پیچد درفتد مستانهای
- 5 خرمن آتش گرفته صحن صحراهای عشق·گندم او آتشین و جان او پیمانهای
- 6 نور گیرد جمله عالم بر مثال کوه طور·گر بگویم بیحجاب از حال دل افسانهای
- 7 شمع گویم یا نگاری دلبری جانپروری·محض روحی سروقدی کافری جانانهای
- 8 پیش تختش پیرمردی پایکوبان مستوار·لیک او دریای علمی حاکمی فرزانهای
- 9 دامن دانش گرفته زیر دندانها ولیک·کلبتین عشق نامانده در او دندانهای
- 10 من ز نور پیر واله پیر در معشوق محو·او چو آیینه یکی رو من دوسر چون شانهای
- 11 پیر گشتم در جمال و فر آن پیر لطیف·من چو پروانه در او او را به من پروانهای
- 12 گفتم آخر ای به دانش اوستاد کائنات·در هنر اقلیمهایی لطف کن کاشانهای
- 13 گفت گویم من تو را ای دوربین بستهچشم·بشنو از من پند جانی محکمی پیرانهای
- 14 دانش و دانا، حکیم و حکمت و فرهنگ ما·غرقه بین تو در جمال گلرخی دردانهای
- 15 چون نگه کردم چه دیدم آفت جان و دلی·ای مسلمانان ز رحمت یاریای یارانهای
- 16 این همه پوشیده گفتی، آخر این را برگشا·از حسودان غم مخور تو شرح ده مردانهای
- 17 شمس حق و دین تبریزی خداوندی کز او·گشت این پسمانده اندر عشق او پیشانهای
ganjoor: sh2789 · public domain