Dîvân-ı Şems› Gazel 2868› Beyit 5 ← önceki · sonraki →
Dîvân-ı Şems · غزل شمارهٔ ۲۸۶۸
- همچو گل ناف تو بر خنده بریدهست خدا لیک امروز مها نوع دگر میخندی
G2868:5
Kendi dilin
Dilinizde henüz bir çeviri yok — bütün gazel için tek seferde yapılır:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Bu beytin şerhi
Henüz yazılmadı — bu beytin gazeli içindeki yakın okuması:
Gazelin tamamı ↗
- 1 در دلت چیست عجب که چو شکر میخندی·دوش شب با کی بدی که چو سحر میخندی
- 2 ای بهاری که جهان از دم تو خندان است·در سمن زار شکفتی چو شجر میخندی
- 3 آتشی از رخ خود در بت و بتخانه زدی·و اندر آتش بنشستی و چو زر میخندی
- 4 مست و خندان ز خرابات خدا میآیی·بر شر و خیر جهان همچو شرر میخندی
- 5 همچو گل ناف تو بر خنده بریدهست خدا·لیک امروز مها نوع دگر میخندی
- 6 باغ با جمله درختان ز خزان خشک شدند·ز چه باغی تو که همچون گلتر میخندی
- 7 تو چو ماهی و عدو سوی تو گر تیر کشد·چو مه از چرخ بر آن تیر و سپر میخندی
- 8 بوی مشکی تو که بر خنگ هوا میتازی·آفتابی تو که بر قرص قمر میخندی
- 9 تو یقینی و عیان بر ظن و تقلید بخند·نظری جمله و بر نقل و خبر میخندی
- 10 در حضور ابدی شاهد و مشهود توی·بر ره و ره رو و بر کوچ و سفر میخندی
- 11 از میان عدم و محو برآوردی سر·بر سر و افسر و بر تاج و کمر میخندی
- 12 چون سگ گرسنه هر خلق دهان بگشادهست·توی آن شیر که بر جوع بقر میخندی
- 13 آهوان را ز دمت خون جگر مشک شدهست·رحمت است آنک تو بر خون جگر میخندی
- 14 آهوان را به گه صید به گردون گیری·ای که بر دام و دم شعبده گر میخندی
- 15 دو سه بیتی که بماندهست بگو مستانه·ای که تو بر دل بیزیر و زبر میخندی
ganjoor: sh2868 · public domain