Dîvân-ı Şems Gazel 2877 Beyit 10 ← önceki · sonraki →

Dîvân-ı Şems · غزل شمارهٔ ۲۸۷۷

  1. خلق چون برگ و تو باد و همه لرزان تواند ظاهرا صف شکنی و به نهان می‌لرزی

G2877:10

Kendi dilin

Dilinizde henüz bir çeviri yok — bütün gazel için tek seferde yapılır:

Bu beytin şerhi

Henüz yazılmadı — bu beytin gazeli içindeki yakın okuması:

Gazelin tamamı ↗

  1. 1 بر یکی بوسه حقستت که چنان می‌لرزی·ز آنک جان است و پی دادن جان می‌لرزی
  2. 2 از دم و دمدمه آیینه دل تیره شود·جهت آینه بر آینه دان می‌لرزی
  3. 3 این جهان روز و شب از خوف و رجا لرزان است·چونک تو جان جهانی تو جهان می‌لرزی
  4. 4 چون قماشات تو اندر همه بازار که راست·سزدت گر جهت سود و زیان می‌لرزی
  5. 5 تا که نخجیر تو از بیم تو خود چون لرزد·که تو صیادی و با تیر و کمان می‌لرزی
  6. 6 تو به صورت مهی اما به نظر مریخی·قاصد کشتن خلقی چو سنان می‌لرزی
  7. 7 گه پی فتنه گری چون می خم می‌جوشی·گه چو اعضای غضوب از غلیان می‌لرزی
  8. 8 دل چو ماه از پی خورشید رخت دق دارد·تو چرا همچو دل اندر خفقان می‌لرزی
  9. 9 به لطف جان بهاری تو و سرسبزی باغ·باز چون برگ تو از باد خزان می‌لرزی
  10. 10 خلق چون برگ و تو باد و همه لرزان تواند·ظاهرا صف شکنی و به نهان می‌لرزی
  11. 11 قصر شکری که به تو هر کی رسد شکر کند·سقف صبری تو که از بار گران می‌لرزی
  12. 12 چون که قاف یقین راسخ و بی‌لرزه بود·در گمانی تو مگر که چو کمان می‌لرزی
  13. 13 دم فروکش هله ای ناطق ظنی و خمش·کز دم فال زنان همچو زنان می‌لرزی

ganjoor: sh2877 · public domain