Dîvân-ı Şems› Gazel 2972› Beyit 7 ← önceki · sonraki →
Dîvân-ı Şems · غزل شمارهٔ ۲۹۷۲
- این هم بگو که گر رخ او آفتاب نیست چون ابر پاره پاره ز هم چون دریدهای
G2972:7
Kendi dilin
Dilinizde henüz bir çeviri yok — bütün gazel için tek seferde yapılır:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Bu beytin şerhi
Henüz yazılmadı — bu beytin gazeli içindeki yakın okuması:
Gazelin tamamı ↗
- 1 ای آن که مر مرا تو به از جان و دیدهای·در جان من هر آنچ ندیدم تو دیدهای
- 2 بگزیدهام ز هجر تو تابوت آتشین·آری به حق آنک مرا تو گزیدهای
- 3 گر از بریده خون چکد اینک ز چشم من·خون میچکد که بیسبب از من بریدهای
- 4 از چشم من بپرس چرا چشمه گشتهای·وز قد من بپرس که از کی خمیدهای
- 5 از جان من بپرس که با کفش آهنین·اندر ره فراق کجاها رسیدهای
- 6 این هم بپرس از او که تو در حسن و در جمال·مانند او ز هیچ زبانی شنیدهای
- 7 این هم بگو که گر رخ او آفتاب نیست·چون ابر پاره پاره ز هم چون دریدهای
- 8 پیداست در دم تو که از ناف مشک خاست·کاندر کدام سبزه و صحرا چریدهای
- 9 آنی که دیدهای تو دلا آسمانیی·زیرا ز دلبران زمینی رمیدهای
- 10 دانم که دیدهای تو بدین چشم یوسفی·تا تو ترنج و دست ز مستی بریدهای
- 11 تبریز و شمس دین و دگرها بهانههاست·کز وی دو کون را تو خطی درکشیدهای
ganjoor: sh2972 · public domain