Dîvân-ı Şems› Gazel 412› Beyit 6 ← önceki · sonraki →
Dîvân-ı Şems · غزل شمارهٔ ۴۱۲
- پردهی روشنِ دل بست و خیالات نمود و آنک در پرده چنین پردهی دل بست کجاست
G412:6
Kendi dilin
Dilinizde henüz bir çeviri yok — bütün gazel için tek seferde yapılır:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Bu beytin şerhi
Henüz yazılmadı — bu beytin gazeli içindeki yakın okuması:
Gazelin tamamı ↗
- 1 آنک بیباده کند جان مرا مست کجاست·و آنک بیرون کند از جان و دلم دست کجاست
- 2 و آنک سوگند خورم جز به سر او نخورم·و آنک سوگندِ من و توبهام اشکست کجاست
- 3 و آنک جانها به سحر نعرهزنانند از او·و آنک ما را غمش از جای ببردهست کجاست
- 4 جانِ جانست وگر جای ندارد چه عجب·اینکه جا میطلبد در تنِ ما هست کجاست
- 5 غمزهی چشم بهانهست و زانسو هوسیست·و آنک او در پس غمزهست دلم خَست کجاست
- 6 پردهی روشنِ دل بست و خیالات نمود·و آنک در پرده چنین پردهی دل بست کجاست
- 7 عقل تا مست نشد چون و چرا پست نشد·و آنک او مست شد از چون و چرا رست کجاست
ganjoor: sh412 · public domain