Dîvân-ı Şems Gazel 776 Beyit 7 ← önceki · sonraki →

Dîvân-ı Şems · غزل شمارهٔ ۷۷۶

  1. ای بسا جان سلیمان نهان همچو پری که به لشکرگهشان مور نمی‌آزارند

G776:7

Kendi dilin

Dilinizde henüz bir çeviri yok — bütün gazel için tek seferde yapılır:

Bu beytin şerhi

Henüz yazılmadı — bu beytin gazeli içindeki yakın okuması:

Gazelin tamamı ↗

  1. 1 عاشقان بر درت از اشک چو باران کارند·خوش به هر قطره دو صد گوهر جان بردارند
  2. 2 همه از کار از آن روی معطل شده‌اند·چو از آن سر نگری موی به مو در کارند
  3. 3 گرچه بی‌دست و دهانند درختان چمن·لیک سرسبز و فزاینده و دردی خوارند
  4. 4 صد هزارند ولیکن همه یک نور شوند·شمع‌ها یک صفتند ار به عدد بسیارند
  5. 5 نورهاشان به هم اندرشده بی‌حد و قیاس·چون برآید مه تو جمله به تو بسپارند
  6. 6 چشم‌هاشان همه وامانده در بحر محیط·لب فروبسته از آن موج که در سر دارند
  7. 7 ای بسا جان سلیمان نهان همچو پری·که به لشکرگهشان مور نمی‌آزارند
  8. 8 هست اندر پس دل واقف از این جاسوسی·کو بگوید همه اسرار گرش بفشارند
  9. 9 بی کلیدیست که چون حلقه ز در بیرونند·ور نه هر جزو از آن نقده کل انبارند
  10. 10 این بدن تخت شه و چار طبایع پایش·تاجداران فلک تخت به تو نگذارند
  11. 11 شمس تبریز اگر تاج بقا می‌بخشد·دل و جان را تو بشارت ده اگر بیدارند

ganjoor: sh776 · public domain