Dîvân-ı Şems› Gazel 781› Beyit 3 ← önceki · sonraki →
Dîvân-ı Şems · غزل شمارهٔ ۷۸۱
- چون رسد سنجق تو در ستمستان جهان ظلم کوته شود و کوچ و قلان برخیزد
G781:3
Kendi dilin
Dilinizde henüz bir çeviri yok — bütün gazel için tek seferde yapılır:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Bu beytin şerhi
Henüz yazılmadı — bu beytin gazeli içindeki yakın okuması:
Gazelin tamamı ↗
- 1 در دلم چون غمت ای سرو روان برخیزد·همچو سرو این تن من بیدل و جان برخیزد
- 2 من گمانم تو عیان پیش تو من محو به هم·چون عیان جلوه کند چهره گمان برخیزد
- 3 چون رسد سنجق تو در ستمستان جهان·ظلم کوته شود و کوچ و قلان برخیزد
- 4 بر حصار فلک ار خوبی تو حمله برد·از مقیمان فلک بانگ امان برخیزد
- 5 بگذر از باغ جهان یک سحر ای رشک بهار·تا ز گلزار چمن رسم خزان برخیزد
- 6 پشت افلاک خمیدست از این بار گران·ز سبک روحی تو بار گران برخیزد
- 7 من چو از تیر توم بال و پرم ده بپران·خوش پرد تیر زمانی که کمان برخیزد
- 8 رمه خفتست و همیگردد گرگ از چپ و راست·سگ ما بانگ زند تا که شبان برخیزد
- 9 هین خمش دل پنهانست چو رگ زیر زبان·آشکارا شود آن رگ چو زبان برخیزد
- 10 این مجابات مجیرست در آن قطعه که گفت·بر سر کوی تو عقل از سر جان برخیزد
ganjoor: sh781 · public domain