Dîvân-ı Şems› Gazel 884› Beyit 10 ← önceki · sonraki →
Dîvân-ı Şems · غزل شمارهٔ ۸۸۴
- لاف دل از آسمان لاف تن از ریسمان بگسلم این ریسمان بازروم در معاد
G884:10
Kendi dilin
Dilinizde henüz bir çeviri yok — bütün gazel için tek seferde yapılır:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Bu beytin şerhi
Henüz yazılmadı — bu beytin gazeli içindeki yakın okuması:
Gazelin tamamı ↗
- 1 پرده دل میزند زهره هم از بامداد·مژده که آن بوطرب داد طربها بداد
- 2 بحر کرم کرد جوش پنبه برون کن ز گوش·آنچ کفش داد دوش ما و تو را نوش باد
- 3 عشق همایون پیست خطبه به نام ویست·از سر ما کم مباد سایه این کیقباد
- 4 روی خوشش چون شرار خوی خوشش نوبهار·وان دگرش زینهار او هو رب العباد
- 5 ز اول روز این خمار کرد مرا بیقرار·میکشدم ابروار عشق تو چون تندباد
- 6 دست دل از رنج رست گرچه دلارام مست·بست سر زلف بست خواجه ببین این گشاد
- 7 میکشدم موکشان من ترش و سرگران·رو که مراد جهان میکشدم بیمراد
- 8 عقل بر آن عقل ساز ناز همیکرد ناز·شکر کز آن گشت باز تا به مقام اوفتاد
- 9 پای به گل بودهام زانک دودل بودهام·شکر که دودل نماند یک دله شد دل نهاد
- 10 لاف دل از آسمان لاف تن از ریسمان·بگسلم این ریسمان بازروم در معاد
- 11 دلبر روز الست چیز دگر گفت پست·هیچ کسی هست کو آرد آن را به یاد
- 12 گفت به تو تاختم بهر خودت ساختم·ساخته خویش را من ندهم در مزاد
- 13 گفتم تو کیستی گفت مراد همه·گفتم من کیستم گفت مراد مراد
- 14 مفتعلن فاعلات رفته بدم از صفات·محو شده پیش ذات دل به سخن چون فتاد
- 15 داد دل و عقل و جان مفخر تبریزیان·از مدد این سه داد یافت زمانه سداد
ganjoor: sh884 · public domain