Dîvân-ı Şems› Gazel 984› Beyit 12 ← önceki · sonraki →
Dîvân-ı Şems · غزل شمارهٔ ۹۸۴
- وقت رحم است و وقت عاطفت است که مرا زخم بس گران آمد
G984:12
Kendi dilin
Dilinizde henüz bir çeviri yok — bütün gazel için tek seferde yapılır:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Bu beytin şerhi
Henüz yazılmadı — bu beytin gazeli içindeki yakın okuması:
Gazelin tamamı ↗
- 1 هین که هنگام صابران آمد·وقت سختی و امتحان آمد
- 2 این چنین وقت عهدها شکنند·کارد چون سوی استخوان آمد
- 3 عهد و سوگند سخت سست شود·مرد را کار چون به جان آمد
- 4 هله ای دل تو خویش سست مکن·دل قوی کن که وقت آن آمد
- 5 چون زر سرخ اندر آتش خند·تا بگویند زر کان آمد
- 6 گرم خوش رو به پیش تیغ اجل·بانگ برزن که پهلوان آمد
- 7 با خدا باش و نصرت از وی خواه·که مددها ز آسمان آمد
- 8 ای خدا آستین فضل فشان·چونکه بنده بر آستان آمد
- 9 چون صدف ما دهان گشادستیم·کهابر فضل تو درفشان آمد
- 10 ای بسا خار خشک کز دل او·در پناه تو گلستان آمد
- 11 من نشان کردهام تو را که ز تو·دلخوشیهای بینشان آمد
- 12 وقت رحم است و وقت عاطفت است·که مرا زخم بس گران آمد
- 13 ای ابابیل هین که بر کعبه·لشکر و پیل بیکران آمد
- 14 عقل گوید مرا خمش کن بس·که خداوند غیبدان آمد
- 15 من خمش کردم ای خدا لیکن·بیمن از خان من فغان آمد
- 16 ما رمیت اذ رمیت هم ز خداست·تیر ناگه کز این کمان آمد
ganjoor: sh984 · public domain