Oku Defter 3 Bölüm 143 ← önceki · sonraki →

بخش ۱۴۳ - حکایت امیر و غلامش کی نماز باره بود وانس عظیم داشت در نماز و مناجات با حق

Namaza düşkün ve namazda, Hakk'a münacatta büyük bir yakınlık duyan emirin ve kölesinin hikayesi

  1. M3:3055 میر شد محتاج گرمابه سحربانگ زد سنقر هلا بردار سر
  2. M3:3056 طاس و مندیل و گل از التون بگیرتا به گرمابه رویم ای ناگزیر
  3. M3:3057 سنقر آن دم طاس و مندیلی نکوبرگرفت و رفت با او دو بدو
  4. M3:3058 مسجدی بر ره بد و بانگ صلاآمد اندر گوش سنقر در ملا
  5. M3:3059 بود سنقر سخت مولع در نمازگفت ای میر من ای بنده‌نواز
  6. M3:3060 تو برین دکان زمانی صبر کنتا گزارم فرض و خوانم لم یکن
  7. M3:3061 چون امام و قوم بیرون آمدنداز نماز و وردها فارغ شدند
  8. M3:3062 سنقر آنجا ماند تا نزدیک چاشتمیر سنقر را زمانی چشم داشت
  9. M3:3063 گفت ای سنقر چرا نایی برونگفت می‌نگذاردم این ذو فنون
  10. M3:3064 صبر کن نک آمدم ای روشنینیستم غافل که در گوش منی
  11. M3:3065 هفت نوبت صبر کرد و بانگ کردتاکه عاجز گشت از تیباش مرد
  12. M3:3066 پاسخش این بود می‌نگذاردمتا برون آیم هنوز ای محترم
  13. M3:3067 گفت آخر مسجد اندر کس نماندکیت وا می‌دارد آنجا کت نشاند
  14. M3:3068 گفت آنک بسته‌استت از برونبسته است او هم مرا در اندرون
  15. M3:3069 آنک نگذارد ترا کایی درونمی‌بنگذارد مرا کایم برون
  16. M3:3070 آنک نگذارد کزین سو پا نهیاو بدین سو بست پای این رهی
  17. M3:3071 ماهیان را بحر نگذارد برونخاکیان را بحر نگذارد درون
  18. M3:3072 اصل ماهی آب و حیوان از گلستحیله و تدبیر اینجا باطلست
  19. M3:3073 قفل زفتست و گشاینده خدادست در تسلیم زن واندر رضا
  20. M3:3074 ذره ذره گر شود مفتاحهااین گشایش نیست جز از کبریا
  21. M3:3075 چون فراموشت شود تدبیر خویشیابی آن بخت جوان از پیر خویش
  22. M3:3076 چون فراموش خودی یادت کنندبنده گشتی آنگه آزادت کنند