Oku Defter 3 Bölüm 227 ← önceki · sonraki →

بخش ۲۲۷ - حکایت عاشقی دراز هجرانی بسیار امتحانی

Uzun ayrılıklar yaşamış, çok imtihanlardan geçmiş bir aşığın hikâyesi

  1. M3:4748 یک جوانی بر زنی مجنون بُدستمی‌ندادش روزگارِ وصل دست
  2. M3:4749 بس شکنجه کرد عشقش بر زمینخود چرا دارد ز اول عشق کین؟
  3. M3:4750 عشق از اول چرا خونی بود؟تا گریزد آنک بیرونی بود
  4. M3:4751 چون فرستادی رسولی پیش زنآن رسول از رشک گشتی راه‌زن
  5. M3:4752 ور بسوی زن نبشتی کاتبشنامه را تصحیف خواندی نایبش
  6. M3:4753 ور صبا را پیک کردی در وفااز غباری تیره گشتی آن صبا
  7. M3:4754 رقعه گر بر پر مرغی دوختیپر مرغ از تف رقعه سوختی
  8. M3:4755 راههای چاره را غیرت ببستلشکر اندیشه را رایت شکست
  9. M3:4756 بود اول مونس غم انتظارآخرش بشکست کی هم انتظار
  10. M3:4757 گاه گفتی کاین بلای بی‌دواستگاه گفتی نه حیات جان ماست
  11. M3:4758 گاه هستی زو بر آوردی سریگاه او از نیستی خوردی بری
  12. M3:4759 چونک بر وی سرد گشتی این نهادجوش کردی گرم چشمهٔ اتحاد
  13. M3:4760 چونک با بی‌برگی غربت بساختبرگ بی‌برگی به سوی او بتاخت
  14. M3:4761 خوشه‌های فکرتش بی‌کاه شدشب‌روان را رهنما چون ماه شد
  15. M3:4762 ای بسا طوطی گویای خمشای بسا شیرین‌روانِ روترش
  16. M3:4763 رو به گورستان دمی خامش نشینآن خموشانِ سخن‌گو را ببین
  17. M3:4764 لیک اگر یکرنگ بینی خاکشاننیست یکسان حالت چالاکشان
  18. M3:4765 شحم و لحم زندگان یکسان بودآن یکی غمگین دگر شادان بود
  19. M3:4766 تو چه دانی تا ننوشی قالشانزانک پنهانست بر تو حالشان
  20. M3:4767 بشنوی از قال های و هوی راکی ببینی حالت صدتوی را
  21. M3:4768 نقش ما یکسان بضدها متصفخاک هم یکسان روانشان مختلف
  22. M3:4769 همچنین یکسان بود آوازهاآن یکی پر درد و آن پر نازها
  23. M3:4770 بانگ اسپان بشنوی اندر مصافبانگ مرغان بشنوی اندر طواف
  24. M3:4771 آن یکی از حقد و دیگر ز ارتباطآن یکی از رنج و دیگر از نشاط
  25. M3:4772 هر که دور از حالت ایشان بودپیشش آن آوازها یکسان بود
  26. M3:4773 آن درختی جنبد از زخم تبرو آن درخت دیگر از باد سحر
  27. M3:4774 بس غلط گشتم ز دیگ مردریگزانک سرپوشیده می‌جوشید دیگ
  28. M3:4775 جوش و نوش هرکست گوید بیاجوش صدق و جوش تزویر و ریا
  29. M3:4776 گر نداری بو ز جان روشناسرو دماغی دست آور بوشناس
  30. M3:4777 آن دماغی که بر آن گلشن تندچشم یعقوبان هم او روشن کند
  31. M3:4778 هین بگو احوال آن خسته‌جگرکز بخاری دور ماندیم ای پسر