Oku Defter 4 Bölüm 106 ← önceki · sonraki →

بخش ۱۰۶ - تزییف سخن هامان علیه اللعنة

Haman'ın (l.a.) sözlerinin geçersiz kılınması

  1. M4:2733 دوست از دشمن همی نشناخت اونرد را کورانه کژ می‌باخت او
  2. M4:2734 دشمن تو جز تو نبود ای لعینبی‌گناهان را مگو دشمن به کین
  3. M4:2735 پیش تو این حالت بد دولتستکه دوادو اول و آخر لتست
  4. M4:2736 گر ازین دولت نتازی خز خزاناین بهارت را همی آید خزان
  5. M4:2737 مشرق و مغرب چو تو بس دیده‌اندکه سر ایشان ز تن ببریده‌اند
  6. M4:2738 مشرق و مغرب که نبود بر قرارچون کنند آخر کسی را پایدار
  7. M4:2739 تو بدان فخر آوری کز ترس و بندچاپلوست گشت مردم روز چند
  8. M4:2740 هر کرا مردم سجودی می‌کنندزهر اندر جان او می‌آکنند
  9. M4:2741 چونک بر گردد ازو آن ساجدشداند او کان زهر بود و موبدش
  10. M4:2742 ای خنک آن را که ذلت نفسهوای آنک از سرکشی شد چون که او
  11. M4:2743 این تکبر زهر قاتل دان که هستاز می پر زهر شد آن گیج مست
  12. M4:2744 چون می پر زهر نوشد مدبریاز طرب یکدم بجنباند سری
  13. M4:2745 بعد یک‌دم زهر بر جانش فتدزهر در جانش کند داد و ستد
  14. M4:2746 گر نداری زهری‌اش را اعتقادکو چه زهر آمد نگر در قوم عاد
  15. M4:2747 چونک شاهی دست یابد بر شهیبکشدش یا باز دارد در چهی
  16. M4:2748 ور بیابد خستهٔ افتاده رامرهمش سازد شه و بدهد عطا
  17. M4:2749 گر نه زهرست آن تکبر پس چراکشت شه را بی‌گناه و بی‌خطا
  18. M4:2750 وین دگر را بی ز خدمت چون نواختزین دو جنبش زهر را شاید شناخت
  19. M4:2751 راه‌زن هرگز گدایی را نزدگرگ گرگ مرده را هرگز گزد
  20. M4:2752 خضر کشتی را برای آن شکستتا تواند کشتی از فجار رست
  21. M4:2753 چون شکسته می‌رهد اشکسته شوامن در فقرست اندر فقر رو
  22. M4:2754 آن کهی کو داشت از کان نقد چندگشت پاره پاره از زخم کلند
  23. M4:2755 تیغ بهر اوست کو را گردنیستسایه که افکندست بر وی زخم نیست
  24. M4:2756 مهتری نفطست و آتش ای غویای برادر چون بر آذر می‌روی
  25. M4:2757 هر چه او هموار باشد با زمینتیرها را کی هدف گردد ببین
  26. M4:2758 سر بر آرد از زمین آنگاه اوچون هدفها زخم یابد بی رفو
  27. M4:2759 نردبان خلق این ما و منیستعاقبت زین نردبان افتادنیست
  28. M4:2760 هر که بالاتر رود ابله‌ترستکه استخوان او بتر خواهد شکست
  29. M4:2761 این فروعست و اصولش آن بودکه ترفع شرکت یزدان بود
  30. M4:2762 چون نمردی و نگشتی زنده زویاغیی باشی به شرکت ملک‌جو
  31. M4:2763 چون بدو زنده شدی آن خود ویستوحدت محضست آن شرکت کیست
  32. M4:2764 شرح این در آینهٔ اعمال جوکه نیابی فهم آن از گفت و گو
  33. M4:2765 گر بگویم آنچ دارم در درونبس جگرها گردد اندر حال خون
  34. M4:2766 بس کنم خود زیرکان را این بس استبانگ دو کردم اگر در ده کس است
  35. M4:2767 حاصل آن هامان بدان گفتار بداین چنین راهی بر آن فرعون زد
  36. M4:2768 لقمهٔ دولت رسیده تا دهاناو گلوی او بریده ناگهان
  37. M4:2769 خرمن فرعون را داد او به بادهیچ شه را این چنین صاحب مباد