Oku Defter 4 Bölüm 70 ← önceki · sonraki →

بخش ۷۰ - نقصان اجرای جان و دل صوفی از طعام الله

Sufinin can ve kalp ücretinin Allah'ın yemeğinden eksilmesi

  1. M4:1853 صوفیی از فقر چون در غم شودعین فقرش دایه و مطعم شود
  2. M4:1854 زانک جنت از مکاره رسته استرحم قسم عاجزی اشکسته است
  3. M4:1855 آنک سرها بشکند او از علورحم حق و خلق ناید سوی او
  4. M4:1856 این سخن آخر ندارد وان جواناز کمی اجرای نان شد ناتوان
  5. M4:1857 شاد آن صوفی که رزقش کم شودآن شبه‌ش دُر گردد و او یم شود
  6. M4:1858 زان جرای خاص هر که آگاه شداو سزای قرب و اجری‌گاه شد
  7. M4:1859 زان جرای روح چون نقصان شودجانش از نقصان آن لرزان شود
  8. M4:1860 پس بداند که خطایی رفته استکه سمن‌زار رضا آشفته است
  9. M4:1861 هم‌چنانک آن شخص از نقصان کشترقعه سوی صاحب خرمن نبشت
  10. M4:1862 رقعه‌اش بردند پیش میر دادخواند او رقعه جوابی وا نداد
  11. M4:1863 گفت او را نیست الا درد لوتپس جواب احمق اولی‌تر سکوت
  12. M4:1864 نیستش درد فراق و وصل هیچبند فرعست او نجوید اصل هیچ
  13. M4:1865 احمقست و مردهٔ ما و منیکز غم فرعش فراغ اصل نی
  14. M4:1866 آسمان‌ها و زمین یک سیب دانکه‌ز درخت قدرت حق شد عیان
  15. M4:1867 تو چو کرمی در میان سیب دروز درخت و باغبانی بی‌خبر
  16. M4:1868 آن یکی کرمی دگر در سیب هملیک جانش از برون صاحب‌علم
  17. M4:1869 جنبش او وا شکافد سیب رابر نتابد سیب آن آسیب را
  18. M4:1870 بر دریده جنبش او پرده‌هاصورتش کرمست و معنی اژدها
  19. M4:1871 آتشی که اول ز آهن می‌جهداو قدم بس سست بیرون می‌نهد
  20. M4:1872 دایه‌اش پنبه‌ست اول لیک اخیرمی‌رساند شعله‌ها او تا اثیر
  21. M4:1873 مرد اول بستهٔ خواب و خورستآخر الامر از ملایک برترست
  22. M4:1874 در پناه پنبه و کبریتهاشعله و نورش برآید بر سها
  23. M4:1875 عالم تاریک روشن می‌کندکندهٔ آهن به سوزن می‌کند
  24. M4:1876 گرچه آتش نیز هم جسمانی استنه ز روحست و نه از روحانی است
  25. M4:1877 جسم را نبود از آن عز بهره‌ایجسم پیش بحر جان چون قطره‌ای
  26. M4:1878 جسم از جان روزافزون می‌شودچون رود جان جسم بین چون می‌شود
  27. M4:1879 حد جسمت یک دو گز خود بیش نیستجان تو تا آسمان جولان‌کنیست
  28. M4:1880 تا به بغداد و سمرقند ای همامروح را اندر تصور نیم گام
  29. M4:1881 دو درم سنگست پیه چشمتاننور روحش تا عنان آسمان
  30. M4:1882 نور بی این چشم می‌بیند به خوابچشم بی‌این نور چه بود جز خراب
  31. M4:1883 جان ز ریش و سبلت تن فارغستلیک تن بی‌جان بود مردار و پست
  32. M4:1884 بارنامهٔ روح حیوانیست اینپیشتر رو روح انسانی ببین
  33. M4:1885 بگذر از انسان هم و از قال و قیلتا لب دریای جان جبرئیل
  34. M4:1886 بعد از آنت جان احمد لب گزدجبرئیل از بیم تو واپس خزد
  35. M4:1887 گوید ار آیم به قدر یک کمانمن به سوی تو بسوزم در زمان