Oku Defter 4 Bölüm 85 ← önceki · sonraki →

بخش ۸۵ - شخصی به وقت استنجا می‌گفت اللهم ارحنی رائحة الجنه به جای آنک اللهم اجعلنی من التوابین واجعلنی من المتطهرین کی ورد استنجاست و ورد استنجا را به وقت استنشاق می‌گفت عزیزی بشنید و این را طاقت نداشت

Bir kişinin istinca yaparken "Allahım, bana cennet kokusunu koklat" demesi, oysa istinca duasının "Allahım, beni tevbe edenlerden ve temizlenenlerden kıl" olması gerektiğini ve istinca duasını istinşak (buruna su çekme) yaparken söylemesi. Bir aziz bunu duydu ve buna dayanamadı.

  1. M4:2218 آن یکی در وقت استنجا بگفتکه مرا با بوی جنت دار جفت
  2. M4:2219 گفت شخصی خوب ورد آورده‌ایلیک سوراخ دعا گم کرده‌ای
  3. M4:2220 این دعا چون ورد بینی بود چونورد بینی را تو آوردی به کون
  4. M4:2221 رایحهٔ جنت ز بینی یافت حررایحهٔ جنت کم آید از دبر
  5. M4:2222 ای تواضع برده پیش ابلهانوی تکبر برده تو پیش شهان
  6. M4:2223 آن تکبر بر خسان خوبست و چستهین مرو معکوس عکسش بند تست
  7. M4:2224 از پی سوراخ بینی رست گلبو وظیفهٔ بینی آمد ای عتل
  8. M4:2225 بوی گل بهر مشامست ای دلیرجای آن بو نیست این سوراخ زیر
  9. M4:2226 کی ازین جا بوی خلد آید ترابو ز موضع جو اگر باید ترا
  10. M4:2227 هم‌چنین حب الوطن باشد درستتو وطن بشناس ای خواجه نخست
  11. M4:2228 گفت آن ماهی زیرک ره کنمدل ز رای و مشورتشان بر کنم
  12. M4:2229 نیست وقت مشورت هین راه کنچون علی تو آه اندر چاه کن
  13. M4:2230 محرم آن آه کم‌یابست بسشب رو و پنهان‌روی کن چون عسس
  14. M4:2231 سوی دریا عزم کن زین آب‌گیربحر جو و ترک این گرداب گیر
  15. M4:2232 سینه را پا ساخت می‌رفت آن حذوراز مقام با خطر تا بحر نور
  16. M4:2233 هم‌چو آهو کز پی او سگ بودمی‌دود تا در تنش یک رگ بود
  17. M4:2234 خواب خرگوش و سگ اندر پی خطاستخواب خود در چشم ترسنده کجاست
  18. M4:2235 رفت آن ماهی ره دریا گرفتراه دور و پهنهٔ پهنا گرفت
  19. M4:2236 رنجها بسیار دید و عاقبترفت آخر سوی امن و عافیت
  20. M4:2237 خویشتن افکند در دریای ژرفکه نیابد حد آن را هیچ طرف
  21. M4:2238 پس چو صیادان بیاوردند دامنیم‌عاقل را از آن شد تلخ کام
  22. M4:2239 گفت اه من فوت کردم فرصه راچون نگشتم همره آن رهنما
  23. M4:2240 ناگهان رفت او ولیکن چونک رفتمی‌ببایستم شدن در پی بتفت
  24. M4:2241 بر گذشته حسرت آوردن خطاستباز ناید رفته یاد آن هباست