Oku› Defter 4› Bölüm 9 ← önceki · sonraki →
بخش ۹ - غرض از سمیع و بصیر گفتن خدا را
Allah'ı 'Semî' ve 'Basîr' olarak adlandırmanın amacı
- M4:213 از پی آن گفت حق خود را بصیرکه بود دید ویت هر دم نذیر
- M4:214 از پی آن گفت حق خود را سمیعتا ببندی لب ز گفتار شنیع
- M4:215 از پی آن گفت حق خود را علیمتا نیندیشی فسادی تو ز بیم
- M4:216 نیست اینها بر خدا اسم علمکه سیه کافور دارد نام هم
- M4:217 اسم مشتقست و اوصاف قدیمنه مثال علت اولی سقیم
- M4:218 ورنه تسخر باشد و طنز و دهاکر را سامع ضریران را ضیا
- M4:219 یا علم باشد حیی نام وقیحیا سیاه زشت را نام صبیح
- M4:220 طفلک نوزاده را حاجی لقبیا لقب غازی نهی بهر نسب
- M4:221 گر بگویند این لقبها در مدیحتا ندارد آن صفت نبود صحیح
- M4:222 تسخر و طنزی بود آن یا جنونپاک حق عما یقول الظالمون
- M4:223 من همی دانستمت پیش از وصالکه نکورویی ولیکن بدخصال
- M4:224 من همی دانستمت پیش از لقاکز ستیزه راسخی اندر شقا
- M4:225 چونک چشمم سرخ باشد در عمشدانمش زان درد گر کم بینمش
- M4:226 تو مرا چون بره دیدی بی شبانتو گمان بردی ندارم پاسبان
- M4:227 عاشقان از درد زان نالیدهاندکه نظر ناجایگه مالیدهاند
- M4:228 بیشبان دانستهاند آن ظبی رارایگان دانستهاند آن سبی را
- M4:229 تا ز غمزه تیر آمد بر جگرکه منم حارس گزافه کم نگر
- M4:230 کی کم از بره کم از بزغالهامکه نباشد حارس از دنبالهام
- M4:231 حارسی دارم که ملکش میسزدداند او بادی که آن بر من وزد
- M4:232 سرد بود آن باد یا گرم آن علیمنیست غافل نیست غایب ای سقیم
- M4:233 نفس شهوانی ز حق کرست و کورمن به دل کوریت میدیدم ز دور
- M4:234 هشت سالت زان نپرسیدم به هیچکه پرت دیدم ز جهل پیچ پیچ
- M4:235 خود چه پرسم آنک او باشد بتونکه تو چونی چون بود او سرنگون