Oku Defter 5 Bölüm 116 ← önceki · sonraki →

بخش ۱۱۶ - رفتن این شیخ در خانهٔ امیری بهر کدیه روزی چهار بار به زنبیل به اشارت غیب و عتاب کردن امیر او را بدان وقاحت و عذر گفتن او امیر را

Bu şeyhin bir emirin evine dilenmek için zembille günde dört kez gaybî işaretle gitmesi ve emirin onu bu küstahlığından dolayı azarlaması ve şeyhin emire özür dilemesi.

  1. M5:2746 شیخ روزی چار کرت چون فقیربهر کدیه رفت در قصر امیر
  2. M5:2747 در کفش زنبیل و شی لله زنانخالق جان می‌بجوید تای نان
  3. M5:2748 نعلهای بازگونه‌ست ای پسرعقل کلی را کند هم خیره‌سر
  4. M5:2749 چون امیرش دید گفتش ای وقیحگویمت چیزی منه نامم شحیح
  5. M5:2750 این چه سغری و چه رویست و چه کارکه به روزی اندر آیی چار بار
  6. M5:2751 کیست اینجا شیخ اندر بند تومن ندیدم نر گدا مانند تو
  7. M5:2752 حرمت و آب گدایان برده‌ایاین چه عباسی زشت آورده‌ای
  8. M5:2753 غاشیه بر دوش تو عباس دبسهیچ ملحد را مباد این نفس نحس
  9. M5:2754 گفت امیرا بنده فرمانم خموشز آتشم آگه نه‌ای چندین مجوش
  10. M5:2755 بهر نان در خویش حرصی دیدمیاشکم نان‌خواه را بدریدمی
  11. M5:2756 هفت سال از سوز عشق جسم‌پزدر بیابان خورده‌ام من برگ رز
  12. M5:2757 تا ز برگ خشک و تازه خوردنمسبز گشته بود این رنگ تنم
  13. M5:2758 تا تو باشی در حجاب بوالبشرسرسری در عاشقان کمتر نگر
  14. M5:2759 زیرکان که مویها بشکافتندعلم هیات را به جان دریافتند
  15. M5:2760 علم نارنجات و سحر و فلسفهگرچه نشناسند حق المعرفه
  16. M5:2761 لیک کوشیدند تا امکان خودبر گذشتند از همه اقران خود
  17. M5:2762 عشق غیرت کرد و زیشان در کشیدشد چنین خورشید زیشان ناپدید
  18. M5:2763 نور چشمی کو به روز استاره دیدآفتابی چون ازو رو در کشید
  19. M5:2764 زین گذر کن پند من بپذیر هینعاشقان را تو به چشم عشق بین
  20. M5:2765 وقت نازک باشد و جان در رصدبا تو نتوان گفت آن دم عذر خود
  21. M5:2766 فهم کن موقوف آن گفتن مباشسینه‌های عاشقان را کم خراش
  22. M5:2767 نه گمانی برده‌ای تو زین نشاطحزم را مگذار می‌کن احتیاط
  23. M5:2768 واجبست و جایزست و مستحیلاین وسط را گیر در حزم ای دخیل