Oku Defter 6 Bölüm 101 ← önceki · sonraki →

بخش ۱۰۱ - رجوع کردن به قصهٔ آن پای‌مرد و آن غریب وام‌دار و بازگشتن ایشان از سر گور خواجه و خواب دیدن پای‌مرد خواجه را الی آخره

O aracı ve o borçlu garibin hikayesine geri dönülmesi, Hoca'nın mezarından dönmeleri ve aracının Hoca'yı rüyasında görmesi ilh.

  1. M6:3516 بی‌نهایت آمد این خوش سرگذشتچون غریب از گور خواجه باز گشت
  2. M6:3517 پای مردش سوی خانهٔ خویش بردمهر صد دینار را فا او سپرد
  3. M6:3518 لوتش آورد و حکایت‌هاش گفتکز امید اندر دلش صد گل شکفت
  4. M6:3519 آنچ بعد العسر یسر او دیده بودبا غریب از قصهٔ آن لب گشود
  5. M6:3520 نیم‌شب بگذشت و افسانه کنانخوابشان انداخت تا مرعای جان
  6. M6:3521 دید پامرد آن همایون خواجه رااندر آن شب خواب بر صدر سرا
  7. M6:3522 خواجه گفت ای پای‌مرد با نمکآنچ گفتی من شنیدم یک به یک
  8. M6:3523 لیک پاسخ دادنم فرمان نبودبی‌اشارت لب نیارستم گشود
  9. M6:3524 ما چو واقف گشته‌ایم از چون و چندمهر با لب‌های ما بنهاده‌اند
  10. M6:3525 تا نگردد رازهای غیب فاشتا نگردد منهدم عیش و معاش
  11. M6:3526 تا ندرد پردهٔ غفلت تمامتا نماند دیگ محنت نیم‌خام
  12. M6:3527 ما همه گوشیم کر شد نقش گوشما همه نطقیم لیکن لب خموش
  13. M6:3528 هر چه ما دادیم دیدیم این زماناین جهان پرده‌ست و عینست آن جهان
  14. M6:3529 روز کشتن روز پنهان کردنستتخم در خاکی پریشان کردنست
  15. M6:3530 وقت بدرودن گه منجل زدنروز پاداش آمد و پیدا شدن