Oku› Defter 6› Bölüm 35 ← önceki · sonraki →
بخش ۳۵ - رنجور شدن این هلال و بیخبری خواجهٔ او از رنجوری او از تحقیر و ناشناخت و واقف شدن دل مصطفی علیهالسلام از رنجوری و حال او و افتقاد و عیادت رسول علیهالسلام این هلال را
Bu Hilal'in hastalanması ve efendisinin onu küçümsemesinden, tanımamasından dolayı hastalığından habersiz olması. Hz. Mustafa'nın (s.a.v.) kalbinin onun hastalığından ve durumundan haberdar olması ve Resulullah'ın (s.a.v.) Hilal'i ziyaret etmesi ve halini sorması
- M6:1149 از قضا رنجور و ناخوش شد هلالمصطفی را وحی شد غماز حال ❋
- M6:1150 بد ز رنجوریش خواجهش بیخبرکه بر او بد کساد و بیخطر ❋
- M6:1151 خفته نه روز اندر آخر محسنیهیچ کس از حال او آگاه نی ❋
- M6:1152 آنک کس بود و شهنشاه کسانعقل صد چون قلزمش هر جا رسان
- M6:1153 وحیش آمد رحم حق غمخوار شدکه فلان مشتاق تو بیمار شد ❋
- M6:1154 مصطفی بهر هلال با شرفرفت از بهر عیادت آن طرف ❋
- M6:1155 در پی خورشید وحی آن مه دوانوآن صحابه در پیش چون اختران ❋
- M6:1156 ماه میگوید که اصحابی نجومللسری قدوه و للطاغی رجوم
- M6:1157 میر را گفتند که آن سلطان رسیداو ز شادی بیدل و جان برجهید ❋
- M6:1158 برگمان آن ز شادی زد دو دستکان شهنشه بهر او میر آمدست ❋
- M6:1159 چون فرو آمد ز غرفه آن امیرجان همیافشاند پامزد بشیر
- M6:1160 پس زمینبوس و سلام آورد اوکرد رخ را از طرب چون ورد او ❋
- M6:1161 گفت بسمالله مشرف کن وطنتا که فردوسی شود این انجمن ❋
- M6:1162 تا فزاید قصر من بر آسمانکه بدیدم قطب دوران زمان ❋
- M6:1163 گفتش از بهر عتاب آن محترممن برای دیدن تو نامدم ❋
- M6:1164 گفت روحم آن تو خود روح چیستهین بفرما کین تجشم بهر کیست ❋
- M6:1165 تا شوم من خاک پای آن کسیکه به باغ لطف تستش مغرسی ❋
- M6:1166 پس بگفتش کان هلال عرش کوهمچو مهتاب از تواضع فرش کو
- M6:1167 آن شهی در بندگی پنهان شدهبهر جاسوسی به دنیا آمده ❋
- M6:1168 تو مگو کو بنده و آخرجی ماستاین بدان که گنج در ویرانههاست ❋
- M6:1169 ای عجب چونست از سقم آن هلالکه هزاران بدر هستش پایمال
- M6:1170 گفت از رنجش مرا آگاه نیستلیک روزی چند بر درگاه نیست ❋
- M6:1171 صحبت او با ستور و استرستسایس است و منزلش این آخرست ❋