Читати Daftar 1 Цар посилає гінців до Самарканда, щоб привести ювеліра Бейт 206

M1:206 — عشق‌هایی کز پی رنگی بود / عشق نبود عاقبت ننگی بود

عشق‌هایی کز پی رنگی بودعشق نبود عاقبت ننگی بود
✦ Відобразити цей бейт мовою Українська

M1:206

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — з його записаних лекцій по Маснаві

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: عشق‌هایی که به سبب جمال یا مال (رنگ و ظاهر) پدید آیند، عشق راستین نیستند و سرانجام مایه‌ی رسوایی و شرمساری‌اند. معنا: این بیت هشدار می‌دهد که عشقی که بر پایهٔ زیبایی‌های زودگذر یا منافع ظاهری بنا شود، دوامی ندارد و جز بی‌اعتباری و ننگ، حاصلی نخواهد داشت.

شرح

این بیت، که پیامی عمیق و جهانی را در بر دارد، در پیوند با سرگذشت کنیزک و زرگر در داستان «پادشاه و کنیزک» می‌آید. ماجرا این بود که عشق کنیزک به زرگر، و دل بستن زرگر به کنیزک، نه بر بنیانی محکم که بر «رنگ»ی بنا شده بود. «رنگ» در اینجا اشاره به هرآنچه زودگذر و فانی است؛ اعم از جمال ظاهری، مال و منال، جاه و مقام، یا هرگونه جاذبهٔ سطحی و موقتی. مولانا با قاطعیت می‌گوید که چنین دلبستگی‌هایی، نام عشق را بر خود ندارند.

من این را بارها گفته‌ام که عشق راستین، از جنس پایداری است و رنگ‌پذیری ندارد. آنگاه که تکیه‌گاه عشق، از میان برود—چه پول باشد، چه جوانی، چه زیبایی—آنچه از این رابطه باقی می‌ماند، نه وصال است و نه شادی، بلکه «ننگ» و رسوایی. این ننگ می‌تواند به صورت سردی، دوری، نزاع، یا حتی احساس حماقت از خودبیندیشی باشد. این یک قانونِ جاری در هستی است؛ هرچه بر اساس فناپذیری بنا شود، پایانش نیز فنا و همراه با آن، ناامیدی است.

مولانا در ادامه، این نکته را از عشق‌های «رنگی» به عشق «مردگان» تعمیم می‌دهد و می‌گوید: «زان که عشق مردگان پاینده نیست / زان که مرده سوی ما آینده نیست.» منظور از «مردگان» در اینجا، هر چیز فانی و میراست، نه فقط جسم بی‌جان. دل بستن به هر چیز که روی به زوال دارد، سرانجامش همین است. زیرا آنچه می‌میرد، دیگر به سوی ما بازنمی‌گردد و امیدی به پیوستن دوباره نیست.

اما راه چاره چیست؟ مولانا بلافاصله رهنمون می‌شود: «عشق آن زنده گزین کو باقی است / وز شراب جان‌فزایت ساقی است.» یعنی دل به آن زندهٔ باقی ببندید که هرگز نمی‌میرد و سرچشمهٔ حیات جاودان است. اوست که «حیّ لا یموت» است، نه مثل ما که «حیٌّ یموت» هستیم. عشق به او، جان را افزون می‌کند و از شراب حیات‌بخش خود سیراب می‌گرداند. این همان عشقی است که انبیا و اولیا، هستی و کار و کیا و اعتبار خود را از آن یافته‌اند. این یک دعوت است به تعالی از عشق‌های پست و سطحی به سوی والاترین جلوهٔ عشق که همان عشق الهی است.

بسیاری گمان می‌کنند که عشق الهی، مقامی دور از دسترس آدمیان عادی است. اما مولانا با آن نگاه امیدبخش و کریمانهٔ خود، این تصور را از میان برمی‌دارد و با بیتی که به حق از انسانی‌ترین و دلپذیرترین اشعار مثنوی است، می‌گوید: «تو مگو ما را بدان شه بار نیست / با کریمان کارها دشوار نیست.» او خداوند را نه با صفت «عادل»، که با صفت «کریم» معرفی می‌کند. عدل الهی به معنی این است که هرکس حق خود را می‌گیرد، اما کرم الهی یعنی بیش از حق دادن، یعنی بخشش و گذشت. خداوند در اینجا شاهی کریم است که نه تنها بنده را نومید نمی‌کند، بلکه بیش از آنچه استحقاق دارد، به او می‌بخشد و راه ورود را برای همگان گشوده است. این همان «امیدنامه»‌ای است که مثنوی به ما می‌بخشد و یادآور می‌شود که هر نغمه‌ای که در کوهسار وجود سر دهیم، انعکاسش به سوی ما بازخواهد گشت؛ پس، نغمهٔ عشق به «رنگ» را رها کنیم تا ننگش به ما بازنگردد و نغمهٔ عشق به «حیّ باقی» را سر دهیم تا امیدش دامن‌گیر ما شود.

نکات کلیدی

  • عشق‌های مبتنی بر ظاهر و منافع زودگذر، پایدار نیستند و سرانجامی جز ننگ و رسوایی ندارند.
  • آنچه فانی است، هرگز نمی‌تواند تکیه‌گاه عشق حقیقی باشد؛ زیرا با زوال معشوق، عشق نیز از میان می‌رود.
  • عشق راستین باید به «حیّ باقی» (خداوند) تعلق گیرد که سرچشمهٔ حیات و جاودانگی است.
  • خداوند نه فقط عادل، بلکه کریم است و راه عشق به او برای همگان هموار و امیدوارکننده است.

Sources: d1-s20 · 00:52:54 d1-s20 · 00:02:45 d1-s20 · 01:17:36

به زبانِ تو — Вашою мовою · AI

Обговорення — Запитайте про цей бейт — відповіді з «Маснаві», кожен вірш цитується

Ваша розмова залишається на цьому пристрої, доки ви нею не поділитеся.

Про що питали читачі

Ще ніхто не ділився запитаннями — ваше може бути першим.