Читати Daftar 6 Відправлення принців до володінь батька після прощання з царем, і повторення царем заповіту під час прощання тощо Бейт 3671

M6:3671 — کان طبیبان هم‌چو اسپ بی‌عذار / غافل و بی‌بهره بودند از سوار

کان طبیبان هم‌چو اسپ بی‌عذارغافل و بی‌بهره بودند از سوار
✦ Відобразити цей бейт мовою Українська

M6:3671

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — з його записаних лекцій по Маснаві

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن طبیبان همچون اسب بی‌افساری بودند / که از وجود و هدایت سوار (صاحب اختیار) غافل و بی‌بهره مانده بودند. معنا: این بیت بیانگر آن است که متخصصان و عالمان ظاهربین، که تنها به علل و اسباب طبیعی توجه دارند، از حضور و تدبیر پنهان خداوند (سوار اصلی هستی) غافل‌اند و از درک حقیقت غایی محروم می‌مانند.

شرح

این بیت، از مثنوی معنوی مولانا، تمثیلی عمیق را پیش چشم ما می‌گذارد برای فهمِ تفاوت میان «علت‌بینی» و «معلول‌بینی» یا به تعبیری، «دیدنِ اسب» و «دیدنِ سوار». مولانا در اینجا پزشکانی را تصویر می‌کند که برای درمان کنیزک بیمار آمده بودند، اما تنها به ظاهر بیماری و علل طبیعی آن می‌نگریستند. ایشان بسان اسبی «بی‌عذار» یعنی بی‌افسار و سررشته‌ای بودند که غافل از سوارِ چابک و استاد بر پشت خود، تنها به لگام و کوبیدن آن به دهانشان فکر می‌کردند و سم‌های مجروح از راه‌های پیموده را می‌دیدند؛ اما نمی‌دانستند که یک «رایض چست» و «سوار دوست‌کام» است که آن‌ها را به این سو و آن سو می‌راند.

من این تمثیل را بسیار بلیغ و دقیق می‌دانم. مولانا در اینجا نگاه «طبیعت‌شناس» را نقد می‌کند که در «بندِ سبب» گرفتار آمده و از «مکر یزدان» یعنی تدبیر و قدرت الهی محجوب است. او می‌گوید این طبیعت، این اسبی است که خداوند سوار بر آن است. طبیبی که تنها به خوراک دادن به اسب، تیمار کردنش، نعل کوبیدن و درمان زخم‌هایش می‌پردازد، بسیار خوب عمل می‌کند؛ اما از این غافل است که این اسب خود به خود نمی‌رود؛ این اسب را کسی باید براند و این راننده را او نمی‌بیند. این نگاهِ محدود به علل عرضی و طبیعی، همان احولی است که مولانا پیش‌تر گفته بود: «در مجاعت پس تو احول بوده‌ای / که یکی را صد هزاران دیده‌ای». احول کسی است که واحد را کثیر می‌بیند، و در اینجا علت‌العلل واحد را در میان هزاران سبب عرضی گم می‌کند.

این اندیشهٔ مولانا قرابت عجیبی دارد با نظریه اشاعره در باب علیت. اشاعره، و به‌ویژه غزالی در «تهافت الفلاسفه»، معتقد بودند که در عالم طبیعت علیت عرضی در کار نیست و همه چیز به علیت طولی از جانب خداوند سرچشمه می‌گیرد. آن‌ها می‌گفتند آتش پنبه را نمی‌سوزاند، بلکه این عادت خداوند است که پس از قرار گرفتن آتش کنار پنبه، سوزاندن را بیافریند. این تمثیل غزالی که اگر اسب را در اصطبلی ببندی و برگردی ممکن است الاغی را ببینی، نشان‌دهندهٔ بی‌اعتقادی به پیوستگی و علیتِ ذاتی در طبیعت بود. مولانا نیز در اینجا همین خط فکری را دنبال می‌کند: «با جنبنده جنباننده‌ای هست». ما جنبنده را می‌بینیم، اما غافل از جنباننده هستیم.

جالب است که از منظر معرفت‌شناسانه، کانت نیز بعدها به این نکته اشاره کرد که پیوستگی و علیت در طبیعت، بیش از آنکه امری «یافتنی» باشد، «ساختنی» و «تحمیل‌شدنی» از سوی ذهن ماست. ما جهانی را می‌سازیم که در آن علیت وجود دارد و این را بر تجربه تحمیل می‌کنیم. مولانا، به زبان و تمثیلِ عرفانی خود، همین پیچیدگی را در دلِ بیت ما گنجانده است. او می‌گوید جهان ظاهر، صرفاً عرصهٔ عمل یک سوار چست است؛ اگر سوار را نبینیم، تنها لگام و زخم و سرگردانی اسب را خواهیم دید. این نه تنها نقد یک نگاه علمی و تقلیل‌گرایانه است، بلکه فراخوانی است برای کشف بُعد پنهان و الوهیِ حاکم بر تمامی هستی.

نکات کلیدی

  • علل ظاهری، ما را از درک علت‌العلل هستی بازمی‌دارند.
  • جهان طبیعت بسان اسبی است که سوار (خداوند) آن را به هر سو می‌راند؛ اما اهل غفلت سوار را نمی‌بینند.
  • ادراک حقیقی، نیازمند گذار از معلول‌بینی و رسیدن به علت‌بینی است.
  • هر جنبنده‌ای، جنباننده‌ای دارد؛ هر پدیده‌ای، پدیدآورنده‌ای.

Sources: d6-s81 · 41:05:00 d6-s81 · 42:58:00 d6-s81 · 51:56:00

به زبانِ تو — Вашою мовою · AI

Обговорення — Запитайте про цей бейт — відповіді з «Маснаві», кожен вірш цитується

Ваша розмова залишається на цьому пристрої, доки ви нею не поділитеся.

Про що питали читачі

Ще ніхто не ділився запитаннями — ваше може бути першим.