Читати Daftar 6 Пояснення цього хадису: 'Брехня — сумнів, а правда — спокій' Бейт 4290

M6:4290 — بارها خوردی تو نان دفع ذبول / این همان نانست چون نبوی ملول

بارها خوردی تو نان دفع ذبولاین همان نانست چون نبوی ملول
✦ Відобразити цей бейт мовою Українська

M6:4290

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — з його записаних лекцій по Маснаві

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: تو بارها برای رفع پژمردگی و ضعف، نان خوردی. این سخن من نیز همان نان است؛ چرا از آن ملول می‌شوی؟ معنا: مولانا این سخن را به نان تشبیه می‌کند و می‌پرسد چرا انسان از خوردن نان برای رفع گرسنگی جسمانی ملول نمی‌شود، اما از شنیدن سخن حق که غذای روح است، خسته و دلزده می‌گردد. پاسخ در نو شدن گرسنگی و تشنگی، و تازگیِ بی‌وقفهٔ درون است.

شرح

این بیت، چکیده‌ای از فلسفهٔ مولانا دربارهٔ ملال و تازگی است. حقیقت این است که ملال‌آوریِ یک سخن، یا هر امری دیگر، نه از تکرار آن، بلکه از کهنگی و رکود درونی خودِ ماست. مولانا اینجا با هوشمندی تمام، یک قیاس ساده اما عمیق را مطرح می‌کند: «تو بارها نان خورده‌ای تا پژمردگی و ضعف را از خودت دور کنی؛ چرا از این نان خوردن هیچ‌گاه ملول نمی‌شوی؟»

پاسخ مولانا این است که نان همواره برای تو تازه است، چرا که گرسنگی تو هر بار تازه می‌شود. «در تو جوعی می‌رسد نو ز اعتلال». لذت از خودِ نان نیست، بلکه از گرسنگیِ تازه‌ای است که در تو سر برمی‌آورد. اگر گرسنگی نباشد، حتی شیرین‌ترین شکر هم بی‌مزه خواهد بود، اما با گرسنگی، نان جوین نیز از شکر خوش‌تر آید. بنابراین، هرکه «درد مجاعت» (درد گرسنگی) را «نقد» و تازه دریافت کند، «نو شدن با جزو جزوش عقد شد»، یعنی تمام وجودش با تازگی پیوند می‌خورد و از ملال دور می‌ماند.

من سال‌هاست بر این تأکید کرده‌ام که آدمی از خویشتنِ کهنهٔ خود ملول می‌شود، نه از جهان یا کلام حقیقت. اگر کسی هر روز با «من» تازه‌ای بیدار شود و در جهانی که هر لحظه «نو صورتی و نو جمال» می‌آراید زندگی کند، هرگز طعم ملال را نخواهد چشید. این همان درسی است که از بهشت هم می‌توان گرفت؛ چرا که اهل بهشت از آنجا «لا یبغون عنها حولا»، یعنی دلشان نمی‌خواهد جایشان عوض شود. این نشان می‌دهد که بهشت در هر لحظه تازگی خود را حفظ می‌کند و یکنواختی در آن راه ندارد.

اینجاست که مولانا با لحنی گزنده و نقّادانه، به مخاطب خود می‌تازد: «اگر از سخنِ حق ملول می‌شوی، چرا از قیل و قال بازار و فریب مردم خسته نمی‌شوی؟ چطور شصت سال تمام غیبت کردن و بدگویی کردن هیچ ملالی برایت نیاورده است؟ چطور از عشوه و دلربایی برای جلب نظر دیگران بارها و بارها سیر نمی‌شوی؟» این طعنهٔ گزنده، پرده از این حقیقت برمی‌دارد که ملال‌آوری سخن حق، نه از کهنگیِ حق، که از «بی‌جوعی» و «تخمه» (رودل‌کردگی) روح ماست. یعنی تشنگی و گرسنگی درونی‌مان از بین رفته یا با باطل پُر شده است. اگر تشنگی حقیقت بازگردد، کلام مثنوی در هر بار خوانش، دریایی تازه خواهد بود و هر صفحه، ده‌ها نکتهٔ تازه برای جان‌های تشنه به ارمغان خواهد آورد.

نکات کلیدی

  • ملال و خستگی از کهنگی و رکود درونی سرچشمه می‌گیرد، نه از تکرار سخن حق یا امور زندگی.
  • همان‌طور که گرسنگی جسمانی، نان را همیشه تازه نگه می‌دارد، تشنگی روحانی نیز کلام حق را پیوسته نو می‌کند.
  • اگر از سخن حقیقت ملول می‌شوید، ایراد در گرسنگیِ از دست رفتهٔ روح شماست، نه در نفس حقیقت.
  • جهان و روح می‌تواند در هر لحظه نو شود؛ ملالت از عدم توانایی ما در درک و پذیرش این تازگی است.
  • مولانا نفاق و ریاکاری کسانی را که از غیبت و فریب سیر نمی‌شوند اما از شنیدن حق ملول می‌شوند، به‌شدت نقد می‌کند.

Sources: d6-s95 · 05:12:00 d6-s95 · 05:22:00 d6-s95 · 05:31:00 d6-s95 · 05:45:00 d6-s95 · 05:55:00

به زبانِ تو — Вашою мовою · AI

Обговорення — Запитайте про цей бейт — відповіді з «Маснаві», кожен вірш цитується

Ваша розмова залишається на цьому пристрої, доки ви нею не поділитеся.

Про що питали читачі

Ще ніхто не ділився запитаннями — ваше може бути першим.