Диван Шамса› Газель 1900› Бейт 14 ← попередній · наступний →
Диван Шамса · غزل شمارهٔ ۱۹۰۰
- بگو کان می ز دریاهای جان است که جان را می دهد سقای مستان
G1900:14
Вашою мовою
Перекладу вашою мовою ще немає — він створюється для всієї газелі одразу:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Пояснення до цього бейта
Ще не написано — це докладний розбір цього бейта в контексті його газелі:
Вся газель ↗
- 1 بیا ای مونس جانهای مستان·ببین اندیشه و سودای مستان
- 2 بیا ای میر خوبان و برافروز·ز شمع روی خود سیمای مستان
- 3 نمیآیی سر از طاقی برون کن·ببین این غلغل و غوغای مستان
- 4 بیا ای خواب مستان را ببسته·گشا این بند را از پای مستان
- 5 همه شب می رود تا روز ای مه·به اهل آسمان هیهای مستان
- 6 همیگویند ما هم زو خرابیم·چنین است آسمان پس وای مستان
- 7 فرشته و آدمی دیوان و پریان·ز تو زیر و زبر چون رای مستان
- 8 کلاه جمله هشیاران ربودند·در این بازارگه چه جای مستان
- 9 میفکن وعده مستان به فردا·توی فردا و پس فردای مستان
- 10 چو مستان گرد چشمت حلقه کردند·کی بنشیند دگر بالای مستان
- 11 شنیدم چرخ گردون را که می گفت·منم یک لقمه از حلوای مستان
- 12 شنیدم از دهان عشق می گفت·منم معشوقه زیبای مستان
- 13 اگر گویند ماه روزه آمد·نیابی جام جان افزای مستان
- 14 بگو کان می ز دریاهای جان است·که جان را می دهد سقای مستان
- 15 همه مولای عقلند این غریب است·که عقل آمد که من مولای مستان
- 16 چو فرمان موقع داشت رویش·کشید ابروی او طغرای مستان
- 17 همه مستان نبشتند این غزل را·به خون دل ز خون پالای مستان
ganjoor: sh1900 · public domain