Диван Шамса› Газель 367› Бейт 14 ← попередній
Диван Шамса · غزل شمارهٔ ۳۶۷
- در گوشم گفت عشق بس کن خاموش کنم چو او چنان گفت
G367:14
Вашою мовою
Перекладу вашою мовою ще немає — він створюється для всієї газелі одразу:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Пояснення до цього бейта
Ще не написано — це докладний розбір цього бейта в контексті його газелі:
Вся газель ↗
- 1 دل آمد و دی به گوش جان گفت·ای نام تو این که مینتان گفت
- 2 درنده آنک گفت پیدا·سوزنده آنک در نهان گفت
- 3 چه عذر و بهانه دارد ای جان·آن کس که ز بینشان نشان گفت
- 4 گل داند و بلبل معربد·رازی که میان گلستان گفت
- 5 آن کس نه که از طریق تحصیل·آموخت ز بانگ بلبلان گفت
- 6 صیادی تیر غمزهها را·آن ابروهای چون کمان گفت
- 7 صد گونه زبان زمین برآورد·در پاسخ آن چه آسمان گفت
- 8 ای عاشق آسمان قرین شو·با او که حدیث نردبان گفت
- 9 زان شاهد خانگی نشان کو·هر کس سخنی ز خاندان گفت
- 10 کو شعشعههای قرص خورشید·هر سایه نشین ز سایه بان گفت
- 11 با این همه گوش و هوش مستست·زان چند سخن که این زبان گفت
- 12 چون یافت زبان دو سه قراضه·مشغول شد و به ترک کان گفت
- 13 وز ننگ قراضه جان عاشق·ترک بازار و این دکان گفت
- 14 در گوشم گفت عشق بس کن·خاموش کنم چو او چنان گفت
ganjoor: sh367 · public domain