پڑھیے دفتر ۱ بادشاہ کا اس طبیب کو مریض کے پاس لے جانا تاکہ وہ اس کا حال دیکھے بیت ۱۲۱

M1:121 — شمس در خارج اگر چه هست فرد / می‌توان هم مثل او تصویر کرد

شمس در خارج اگر چه هست فردمی‌توان هم مثل او تصویر کرد
✦ اس بیت کو اردو میں پیش کریں

M1:121

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — ان کے ریکارڈ شدہ مثنوی لیکچرز سے

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: شمس (خورشید) در جهان بیرون، هرچند یگانه است، اما می‌توان همانند او را در ذهن تصور کرد و تصویر نمود. معنا: خورشیدِ آسمان گرچه در جهان یگانه است، اما عقل بشر توانایی آن را دارد که صورتی مشابه آن را در ذهن بیافریند. این بیت مقدمه‌ای است برای تمایز آن با "شمس جان" که درک‌ناپذیر است.

شرح

این بیت، "شمس در خارج اگر چه هست فرد / می توان هم مثل او تصویر کرد"، در مثنوی مولانا پیش از آن می‌آید که مولانا نام "شمس تبریزی" را به صراحت ببرد. اینجاست که مولانا از "خود غریبی در جهان چون شمس نیست / شمس جان باقیی کش امس نیست" سخن می‌گوید. ابتدا باید به معنای "غریب" از دید مولانا بپردازیم: در دنیای قدیم، غربت به معنای امروزی بی‌وطنی سیاسی نبود، بلکه اشاره به احساس بیگانگی روح در این عالم خاکی داشت؛ گویی که وطن اصلی‌اش جای دیگری‌ست. مولانا خود را نیز "غریب" این عالم می‌دانست.

خورشید فلک، این "شمس در خارج" که در آسمان چهارم قرار دارد، گرچه یگانه است و از جنس عالم ماده نیست، خود نیز در این عالم غریب است. اما نکته مهم بیت مورد بحث ما این است که با وجود یگانگی این خورشید مادی، ذهن بشر می‌تواند "مثل او تصویر کرد"؛ یعنی عقل قدرت آن را دارد که صورتی از آن را در ذهن خود بسازد. این توانایی، یعنی قابلیت تصویرسازی ذهنی، نکته کلیدی این بیت است.

اما این تنها مقدمه‌ای‌ست برای تمایزی ژرف‌تر. مولانا در بیت بعد، بلافاصله آن را با "شمس جان" مقایسه می‌کند و می‌گوید: "ولی شمس جان کو خارج آمد از اثیر / نبودش در ذهن و در خارج نظیر". این "شمس جان" چیست؟ مولانا توضیحی صریح نمی‌دهد، اما می‌توان از آن سه معنای محتمل را استنباط کرد که همه به روح بیت وفادارند: یکی "معشوق ازلی"، یعنی خداوند؛ دیگری "شمس تبریزی"، که خود نمادی از آن معشوق است؛ و سوم "انسان کامل". همه این‌ها بر این وصف منطبق‌اند.

تفاوت اساسی این است که "شمس جان"، برخلاف خورشید مادی، حتی اگر یکتا باشد، نه در ذهن و نه در خارج نظیری ندارد. اگر آن را به خداوند تعبیر کنیم، "لا ضد له و لا ند له" است؛ نه ضدی دارد و نه مانندی. مهم‌تر آنکه، ذات او بی‌صورت است، فرم‌لس (formless). پس چگونه می‌توان از چیزی بی‌صورت، "تصور" و "تصویر" ساخت؟ واژه "تصور" در اصل به معنای درک صورت چیزی‌ست، "اینفورمیشن" به معنای گرفتن یک فرم درونی. اما اگر چیزی فرمی ندارد، هرگونه تلاش برای "تصور" آن بی‌حاصل است. از همین روست که مولانا می‌پرسد: "در تصور ذات او را گنج کو / تا درآید در تصور مثل او؟" یعنی حتی ذات او نیز در تصور نمی‌گنجد، چه رسد به مثل او.

این ناتوانی ذهن در تصویرگری "شمس جان" را مولانا با تمثیل‌های گوناگون توضیح می‌دهد: حکایت شتری که به خانه مرغ می‌رود و خانه ویران می‌شود؛ یا نور که به خانه سایه رود، سایه و خانه هر دو نیست شوند. این‌ها همه بیانگر این اصل عرفانی‌اند که "چون خدا آید شود جوینده لا"؛ حضور امر مطلق، موجب فنای نسبی می‌شود. این همان داستانی‌ست که پشه نزد سلیمان از باد شکایت برد، اما همین که سلیمان باد را احضار کرد، پشه گریخت و گفت: "داد من از بود اوست" – یعنی وجود او مزاحم من است. این دو (موجود متناهی و حقیقت مطلق) با هم جمع نمی‌شوند؛ یکی در پای دیگری فانی می‌شود.

بنابراین، این بیت یک پل مهم است. از یک سو، به توانایی ذهن بشر در فهم جهان محسوس اشاره دارد، حتی اگر آن محسوس یگانه باشد. از سوی دیگر، با طرح این توانایی، تفاوت بنیادین آن را با درک "شمس جان" آشکار می‌سازد که نه تنها یگانه و بی‌همتاست، بلکه اساساً "بی‌صورت" و "فراتر از اثیر" (یعنی فراتر از عالم ماده) است و لذا تصویر ذهنی از آن محال. این تفاوت، مقدمه لازم برای ورود به ساحت "شمس تبریزی" است، جایی که مولانا بلافاصله می‌گوید: "چون حدیث روی شمس‌الدین رسید / شمس چارم آسمان رو درکشید"؛ یعنی عظمت حضور شمس چنان است که حتی خورشید فلک نیز در برابر او شرمسار می‌شود.

نکات کلیدی

  • بیت، تمایزی ظریف میان خورشید مادیِ قابل تصور و «شمس جانِ» بی‌صورت و فراسوی ادراک ایجاد می‌کند.
  • توانایی ذهن انسان در تصویرسازی و مفهوم‌پردازی حتی از پدیده‌های یگانهٔ محسوس، در مقابل ناتوانی‌اش در ادراک ذات امر مطلق.
  • «شمس جان» استعاره‌ای چندوجهی از ذات الهی، انسان کامل، یا شمس تبریزی است که یگانه، بی‌زمان، بی‌مکان، و بی‌صورت است.
  • حضور امر مطلق، مانند باد برای پشه در داستان سلیمان، موجب فنا و زوال تصورات ذهنی و حتی وجود جوینده می‌شود.
  • این بیت، پلی ضروری برای ورود به بحث صریح مولانا دربارهٔ شمس تبریزی است و عظمت حضور او را پیش‌بینی می‌کند.

Sources: d1-s19 · 00:23:49 d1-s19 · 00:26:34 d1-s19 · 00:34:00

به زبانِ تو — آپ کی زبان · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.