پڑھیے دفتر ۱ حکیم کے قول کی تفسیر: جس چیز سے بھی راہ میں رکاوٹ ہو، چاہے وہ کفر ہو یا ایمان، جس چیز سے بھی دوست سے دوری ہو، چاہے وہ نقش بد ہو یا حسین، اس معنی میں نبی علیہ السلام کا قول کہ سعد غیور ہے اور میں سعد سے زیادہ غیور ہوں، اور اللہ مجھ سے زیادہ غیور ہے، اور اس کی غیرت کی وجہ سے تمام فواحش حرام قرار دیے گئے، جو ظاہر ہیں اور جو پوشیدہ بیت ۱۸۰۲

M1:1802 — کز کرشم غمزه‌ای غمازه‌ای / بر دلم بنهاد داغی تازه‌ای

کز کرشم غمزه‌ای غمازه‌ایبر دلم بنهاد داغی تازه‌ای
✦ اس بیت کو اردو میں پیش کریں

M1:1802

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — ان کے ریکارڈ شدہ مثنوی لیکچرز سے

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: که از کرشمه‌ی یک ناز و نگاه اغواگر، بر دلم داغی تازه و نو نهاد. معنا: این بیت بیان می‌کند که چگونه یک نگاه دلبرانه و فریبنده، اثری عمیق و تازه بر دل عاشق می‌گذارد و او را شیفته می‌سازد.

شرح

این بیت از آن سرودهای فاخری است که مولانا در دفتر اول، در داستان تاجر و بازرگان می‌آورد و کلید فهمِ بنیادینی است برای معرفت‌شناسی او. در نگاه اول، بیت روایتی عاشقانه به نظر می‌رسد: یک ناز و نگاه اغواگرانه (کرشمه‌ی غمزه) داغی تازه بر دل عاشق می‌نهد. اما برای مولانا، این تنها یک گزارش از یک اتفاق بیرونی نیست؛ این کرشمه‌ی غمزه‌گر و آن داغ تازه، در واقع بازتاب و اثر فعال دل ماست، نه صرفاً یک رویداد منفعل که بر دل اثر می‌گذارد. همان‌طور که در ادامه این ابیات می‌فرماید: «لطف شیر و انگبین عکس دل است / هر خوشی را آن خوش از دل حاصل است». یعنی شیر و عسل از خود لطافت و خوشی ذاتی ندارند؛ این دل ماست که به آن‌ها صفت لطف و خوشی می‌بخشد و آن‌ها را دلپذیر می‌کند. به بیان دیگر، ما فاعلان شناسا هستیم که به جهانِ بی‌صورت، صورت می‌بخشیم. جهان بیرون، مانند ماده‌ای بی‌صورت است و این ما هستیم که با رویکردها، تعلقات، پیش‌فرض‌ها و تمایلات خود، به آن چهره می‌دهیم، آن را زیبا یا زشت می‌کنیم. این نگاه، بسیار به «انقلاب کوپرنیکی» کانت در فلسفه شبیه است. کانت می‌گفت که فیلسوفان تا آن زمان می‌پنداشتند که جهان صورت خود را در ذهن ما متجلی می‌کند، اما حقیقت این است که ما به جهان صورت می‌بخشیم تا در خور قوای ادراکی ما باشد. ما جهان را می‌آراییم، نه اینکه جهان خودآراسته به ما وارد شود. مولانا نیز با همین رویکرد، در همین دفتر مثنوی تأکید می‌کند: «پس بود دل جوهر و عالم عرض / سایه دل کی بود دل را غرض؟». دل ما جوهر است و عالم عرض؛ این عالم سایه ماست. کسی که دنبال سایه خود می‌دود، اصل و فرع را با هم خطا کرده است. بنابراین، آن «داغ تازه» که بر دل می‌نشیند، اگرچه از «کرشمه‌ی غمزه‌ای» آغاز می‌شود، اما شکل و شدت و معنای آن را دلِ پذیرنده تعیین می‌کند. دل است که آن غمزه‌ی خارجی را به داغی تازه و خاص تبدیل می‌کند. این دل نیست که منفعلانه مغلوبِ کرشمه می‌شود، بلکه با فعال‌سازی خود، آن را جذب و به شیوه‌ای منحصر به فرد تجربه می‌کند. این همان راز است که «باده از ما مست شد، نی ما از او / قالب از ما هست شد، نی ما از او». این سخن به ما می‌آموزد که همواره به اصل خود، یعنی به دل، بازگردیم و دنبال سایه‌ها ندویم.

نکات کلیدی

  • دل انسان فعال است؛ نه تنها منفعلانه تأثیر نمی‌پذیرد بلکه به جهان و رویدادهای آن صورت و معنا می‌بخشد.
  • آنچه زیبا یا دلپذیر می‌یابیم، بیشتر بازتاب لطافت و خوشی دل ماست تا صفت ذاتی شیء بیرونی.
  • معرفت‌شناسی مولانا، در این زمینه، شباهت‌هایی به فلسفه کانت دارد که جهان ادراک‌شده را محصول فعالیت ذهن می‌دانست.
  • دنبال کردن امور دنیوی و لذایذ مادی، همچون «صیاد سایه شدن» است، زیرا آن‌ها خود عکس و سایه‌ی دل ما هستند.
  • داغی که بر دل می‌نشیند، اگرچه از یک عامل بیرونی ناشی شود، اما کیفیت و عمق آن توسط دل تعیین می‌شود.
  • این بیت تأکیدی است بر جوهریت دل و عرضیت جهان؛ یعنی دل اصل است و جهان فرع.

Sources: d1-s31 · 24:46:27 d1-s31 · 27:30:17 d1-s31 · 32:20:00

به زبانِ تو — آپ کی زبان · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.