پڑھیے دفتر ۱ بقال اور طوطی کی حکایت اور طوطی کا دکان میں تیل گرا دینا بیت ۳۰۰

M1:300 — بحرِ تلخ و بحرِ شیرین در جهان / در میانشان بَرزَخُ لا یَبغیان

بحرِ تلخ و بحرِ شیرین در جهاندر میانشان بَرزَخُ لا یَبغیان
✦ اس بیت کو اردو میں پیش کریں

M1:300

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — ان کے ریکارڈ شدہ مثنوی لیکچرز سے

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: دریای تلخ و دریای شیرین در این جهان جریان دارند، و در میانشان حائلی است که نمی‌گذارد یکدیگر را درهم آمیزند. معنا: این بیت با الهام از قرآن کریم، به وجود دوگانه‌های متضاد اما در هم تنیده در عالم اشاره می‌کند که هرچند در کنار هم هستند، جوهرشان آمیخته نمی‌شود و قابل تشخیص است.

شرح

این بیت، با الهام از تعبیری قرآنی، پرده از حقیقتی بنیادین در هستی برمی‌دارد: جهان، صحنهٔ آمیختگی حق و باطل، خیر و شر، و شیرینی و تلخی است. مولانا این آیهٔ شریفه از سورهٔ الرحمن را به عاریت می‌گیرد که می‌فرماید: «مَرَجَ البَحرَینِ یَلتَقِیانِ * بَینَهُما بَرزَخٌ لّا یَبغِیانِ»؛ یعنی دو دریا را به هم آمیخت که به هم می‌رسند، اما در میانشان حائلی است که از حد خود تجاوز نمی‌کنند. البته در قرآن صراحتاً به «تلخ و شیرین» بودن اشاره‌ای نشده است، اما مولانا با این تمایز، پیام خود را روشن‌تر می‌سازد.

من قویاً معتقدم که مولانا در اینجا نه در پی یک توصیف جغرافیایی از پدیده‌های طبیعی (چون جریان‌های آبی با غلظت‌های متفاوت) است و نه تأویلات نمادین شیعی را (که دریاها را به علی و فاطمه و لؤلؤ و مرجان را به حسن و حسین تفسیر می‌کنند) در نظر دارد. او صرفاً این تعبیر قدرتمند را وام می‌گیرد تا وضعیتی هستی‌شناسانه را تصویر کند: جهانی که در آن خوب و بد، ایمان و نفاق، و طلا و قلب در هم تنیده‌اند. این، جوهرِ هستی در این عالم است؛ خلوص مطلق، پدیده‌ای‌ست نایاب، حتی شاید ناممکن. همان‌طور که خود مولانا در جای دیگری می‌گوید: «رگ‌رگ است این آب شیرین و آب شور / در خلایق می‌رود تا نفخ صور». این دنیا ذاتاً محل آمیختگی‌ست و ما هیچ‌گاه با خلوص محض روبه‌رو نخواهیم شد.

من این را همان چیزی می‌دانم که امیرالمؤمنین علی (ع) در نهج‌البلاغه می‌فرمایند: «لو ان الباطل خلص من مزاج الحق لم یخف علی المرتادین، و لو ان الحق خلص من مزاج الباطل لم ینقطع عنه ألسن المعاندین، و لکن یؤخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث فیمزجان»؛ یعنی اگر باطل از آمیزش با حق خالص می‌شد، بر حق‌جویان پوشیده نمی‌ماند و اگر حق از آمیزش با باطل خالص می‌شد، زبان کینه‌توزان از آن قطع نمی‌گردید، اما دسته‌ای از این و دسته‌ای از آن گرفته می‌شود و در هم می‌آمیزند. این جوهرهٔ دشواری تشخیص است. این بدان معنا نیست که باید ناامید شد؛ بلکه به این معنی است که باید همواره در پی «خالص‌تر» بود. هرچیز در این عالم، حتی علوم، فلسفه، و حتی سلامت جسمانی ما، آمیزه‌ای از قوت و ضعف است.

مولانا ادامه می‌دهد که در این جهان آمیختگی‌ها، شناخت گوهر از بدل، نیازمند «محک» است. محک، سنگی‌ست که طلا را از فلزات دیگر تمیز می‌دهد و مانع فریب خوردن می‌شود. وجود این محک‌ها، چه در عالم خارج و چه در درون ما، برای شناخت و تمییز حقیقت از باطل ضروری است. تا قیامت که روز «عرض اکبر» است، این محک‌ها راهنمای ما هستند. خدا دست شیطان را نبسته است و او تا روز قیامت مشغول کارگزاران خود است تا آلودگی و فساد ایجاد کند؛ پس انتظار خلوص تام در این جهان، خود نوعی خون خوردن و طلب روزی ننهاده کردن است. باید واقع‌بین بود و در این آمیختگی، به دنبال گوهر ناب‌تر گشت.

نکات کلیدی

  • جهان آمیزه‌ای از حق و باطل، خیر و شر، و شیرینی و تلخی است؛ خلوص مطلق در این عالم دست‌نیافتنی است.
  • تشخیص حقیقت از باطل، که همواره در هم تنیده‌اند، نیازمند 'محک' (سنگ محک) درونی و بیرونی است.
  • مولانا تعبیر قرآنی «بَرزَخُ لا یَبغیان» را برای توصیف این آمیختگی غیرقابل تجاوز در جوهرها به کار می‌برد.
  • عدم خلوص کامل در عالم به معنای ناامیدی نیست، بلکه دعوت به تلاش برای یافتنِ 'خالص‌تر' در همه چیز است.
  • این بینش، رویکردی واقع‌بینانه به دین، علم، و حتی وجود انسانی ارائه می‌دهد که آمیخته‌ای از کمال و نقصان است.

Sources: d1-s23 · 03:32:00 d1-s23 · 04:35:28 d1-s23 · 04:53:00

به زبانِ تو — آپ کی زبان · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.