پڑھیے دفتر ۱ مریدوں کا وزیر کی خلوت میں اعتراض بیت ۶۱۲

M1:612 — لذّت هستی نمودی نیست را / عاشق خود کرده بودی نیست را

لذّت هستی نمودی نیست راعاشق خود کرده بودی نیست را
✦ اس بیت کو اردو میں پیش کریں

M1:612

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — ان کے ریکارڈ شدہ مثنوی لیکچرز سے

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: شما (خداوند) لذت هستی را به نیستی (ما) نمایاندی، و نیستی را عاشق خود ساختی. معنا: این بیت بیانگر آن است که خداوند لذت هستی را به موجودات ممکن‌الوجود (که در قیاس با او نیستی‌اند) چشانده و با همین فعل، آن‌ها را عاشق خویش گردانیده است.

شرح

این بیت در میان آن ابیات درخشان مثنوی می‌آید که مولانا می‌خواهد از «توخالی بودن وجودی انسان» و در عین حال، «عشق بنیادین» او به مبدأ هستی سخن بگوید. من پیش از این اشاره کردم که مولانا با انتخاب «نی» به عنوان نماد خود و انسان، به معنای «نَه» بودن و فنای ذاتی خویش اذعان می‌کند؛ ما در برابر وجود مطلق، در حقیقت، عدمی هستیم که حقیقت مستقلی نداریم و بر پای خود نایستاده‌ایم. ما توخالی هستیم در معنای وجودی. اینجاست که مولانا با صراحتی بی‌نظیر می‌گوید:

«ما عدم‌هاییم و هستی‌ها نما / تو وجود مطلقی هستی ما»

و بلافاصله پس از این تصریح بنیادی، این بیت را می‌آورد: «لذت هستی نمودی نیست را / عاشق خود کرده بودی نیست را.» این یعنی چه؟ یعنی خداوند لذتِ هست بودن را به ما که در اصل «نیستی» بودیم، نمود و نمایش داد. این «نمودن» به معنای صرفاً نشان دادن نیست، بلکه به معنای «بخشیدن» و «ایجاد کردن» است. او لذت هستی را در ما آفرید. و نتیجهٔ این بذل وجود و لذت چه شد؟ آنکه «نیست» (یعنی ممکن‌الوجود) عاشق «هستی مطلق» گردید. این عشقی تحمیلی یا ارادی نیست، بلکه عشقی فطری و ذاتی است که لازمهٔ دریافتِ هستی و لذت آن از مبدأ هستی است. این خودِ وجود، همراه با طعم شیرینِ بودنش، دلیلی است بر محبت ازلی که «نیست» را به «هست» پیوند می‌زند.

من این را توحید افعالی می‌نامم؛ یعنی هر فعلی که از ما سر می‌زند، در نهایت از اوست. مولانا خود این معنا را با تمثیل «شیر علم» (شیر روی پرچم) توضیح می‌دهد: ما همچون شیری هستیم که بر پرچمی نقش بسته و حملهٔ ما (حرکت پرچم) از «باد» (وجود پنهان خدا) است. «حمله‌مان از باد باشد دم به دم / حمله‌مان پیدا و ناپیداست باد.» این یعنی ما تنها محلی هستیم برای تجلی فعل الهی. اینجاست که لذت هستی و عشق ما به او، همه از «داد» و «ایجاد» اوست. لذا پس از این بیت بلافاصله می‌گوید: «لذت انعام خود را وا مگیر» یعنی این اعطا و این چشاندن لذت، پیوسته و مستمر است و ادامهٔ هستی و عشق ما به همین لطف و انعام دائمی وابسته است.

این در واقع پاسخ مولانا به سؤال از معنای هستی و غایت آفرینش است. هستی از نیستی برخاست تا طعم لذت خویش را بچشد، و این چشیدن، سرانجام به عشق به مبدأ آن لذت منجر شود. این نه جبر است، بلکه حقیقت جبار بودن و قیومیت الهی است، چنان‌که خود مولانا فرمود: «این نه جبر، این معنی جباری است / ذکر جباری برای زاری است.»

نکات کلیدی

  • وجود انسان در قیاس با هستی مطلق الهی، «نیستی» یا «عدم» تلقی می‌شود.
  • خداوند لذت هستی را به این «نیستی» بخشید و این بذلِ وجود، باعث عشق ذاتیِ ممکن‌الوجود به واجب‌الوجود شد.
  • عشق انسان به خدا، نتیجه‌ای طبیعی و فطری از چشاندن لذت هستی توسط اوست، نه امری اکتسابی یا تحمیلی.
  • این بیت شرحی بر مفهوم «توحید افعالی» است: هر جنبشی و هر وجودی از اوست و ما صرفاً محل ظهور فعل او هستیم.
  • مبنای وجود و عشق ما، «داد» و «ایجاد» مستمر الهی است که نباید قطع شود.

Sources: d1-s04 · 01:26:38 d1-s04 · 01:25:25 d1-s04 · 01:29:28

به زبانِ تو — آپ کی زبان · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.