پڑھیے› دفتر ۶› درزی کا ہنسی مذاق کرنا اور ترک کی شدتِ ہنسی سے اس کی دونوں تنگ آنکھوں کا بند ہو جانا اور درزی کو موقع مل جانا› بیت ۱۷۱۱

M6:1711 — تا بکی نوشی تو عشوهٔ این جهان / که نه عقلت ماند بر قانون نه جان

تا بکی نوشی تو عشوهٔ این جهانکه نه عقلت ماند بر قانون نه جان
✦ اس بیت کو اردو میں پیش کریں

M6:1711

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — ان کے ریکارڈ شدہ مثنوی لیکچرز سے

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: تا کی می‌نوشی تو فریب این جهان را، که نه عقلت بر نظم و قانون می‌ماند و نه جانت. معنا: این بیت هشدار می‌دهد که تا کی باید فریبندگی‌های دنیوی را بپذیریم، در حالی که این فریب‌ها هم عقل و خرد ما را از مسیر خود منحرف می‌کند و هم جان ما را از ذات اصلی‌اش بازمی‌دارد.

شرح

این بیت، خطاب مستقیمی است به انسان غافل و سرگشته‌ای که در این عالم، زندگی خویش را به شوخی گرفته است. مولانا با لحنی قاطع و عتاب‌آمیز می‌پرسد که «تا به کی نوشی تو عشوهٔ این جهان؟»؛ یعنی تا کجا می‌خواهی فریبندگی‌ها و بازی‌های این دنیا را بپذیری و از آن‌ها سرمست شوی؟ عشوه و فریب این جهان، همان «لاغ و دستان» یا شوخی‌ها و حیله‌گری‌های «درزی عام» است که در داستان پیشین، استادانه پارچهٔ گران‌بهای ترک ساده‌دل را می‌دزدید و او را به خنده و قهقهه مشغول می‌کرد. دنیا نیز همچون آن خیاط مکار، ما را با داستان‌ها و فسون‌هایش سرگرم می‌کند تا از سرمایهٔ اصلی خویش که همان عمر و جان ماست، غافل بمانیم. اینجاست که مولانا با نهایت صراحت، به ما یادآور می‌شود که نتیجهٔ این سرمستی و غفلت، تباهی عقل و جان است: «که نه عقلت ماند بر قانون نه جان». عقل، از مسیر قانون‌مند و منطقی خویش منحرف می‌شود و اسیر هرزگی و بوالهوسی می‌گردد؛ و جان نیز، که باید در طلب کمال و وصل باشد، در این غوغای فریب، خود را گم کرده و از اصل خویش دور می‌افتد. ما آدمیان، به قول خود مولانا، به «لهو و لاغ فربه گشته‌ایم»؛ تمام زندگی را به شوخی و بی‌خبری سپری می‌کنیم، مدام به دنبال سرگرمی و لطیفه‌ای جدیدیم تا از واقعیت‌های تلخ و از مسیر اصلی حیات خویش، غافل بمانیم. در این میان، همان‌طور که آن درزی (خیاط) آبروی صد هزاران چون تو برد و لباس صدسالگانِ طفل خام را پاره می‌کرد و می‌دوخت، روزگار نیز با ما چنین می‌کند؛ حیات ما را بی‌حاصل می‌کند و در پایان، ما را «تهی‌دست» باز می‌گذارد. این هشدار مولوی برای «پیر طفلان» است، یعنی آنان که با وجود سن بالا، هنوز از لحاظ روحی و معرفتی خام و ناپخته‌اند و فریب بازی‌های دنیا را می‌خورند. این بیت، فراخوانی است برای بیداری از این خواب غفلت و بازگشت به سوی عقل و جان اصیل خویش.

نکات کلیدی

  • جهان با جلوه‌های فریبنده‌اش، عقل و جان آدمی را از مسیر اصلی منحرف می‌کند.
  • مستی از عشوهٔ دنیا، سبب می‌شود انسان از سرمایهٔ گران‌بهای عمر خود غافل بماند.
  • غفلت، عقل را از «قانون» و نظم حقیقی‌اش دور می‌کند و جان را در بی‌خبری فرومی‌برد.
  • مولانا هشدار می‌دهد که لهو و لعب، اصلی‌ترین سارق حیات باطنی و معنوی است.
  • انسان‌های ظاهراً باتجربه نیز ممکن است در باطن، کودکانی خام و فریب‌خورده (پیر طفلان) باشند.

Sources: d6-s37 · 00:50:50 d6-s37 · 00:54:55 d6-s37 · 01:00:38

❋

به زبانِ تو — آپ کی زبان · AI

❋

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.